در آداب مخالفت

من اینو ترجمه ساده می‌کنم، کسی اصل داستان رو خواست متن رو بده هوش مصنوعی ترجمه کنه بخونه (۱). خلاصه داستان اینه:

بیاید برای حرف زدن توی فضای مجازی یه معیار درست کنیم. مثل ریشتر که معیارهای زلزله رو درست کرد. توی فضای مجازی، انسان‌ها ایده‌های خودشون رو مشترک می‌کنن، این ایده‌ها می‌تونن صحیح و مفید باشن، یا می‌تونن اشتباه و مضر باشن. اما کشف اینکه کدوم ایده راسته کدوم ایده ماسته خیلی سخته.

برای همین آقای گراهام فرض می‌کنه که برای کشف شدن صحت هر گزاره نیاز به مکالمۀ دقیق و عمیق داریم، به سبک «بازار ایده‌های» جان استوارت میل و این چیزا. اما برای اینکه این بازار، مثل هر بازار دیگه‌ای به خوبی کار کنه، نیاز به تنظیم‌گری داریم، نیاز داریم بدونیم کدوم خیار گوشتیه، کدوم خیار تخمیه، کدوم خیار اصل جنسه برای سالاد، کدوم خیار فقط ارزش خریدن برای خوراک دام و طیور داره. اگر هر باری که می‌ری خیار می‌خری ندونی وقتی خیار رو پوست می‌کنی زیرش شیار می‌بینی یا نه، خب کاری که می‌کنی اینه که دیگه نمی‌ری خیار بخری، یا فقط می‌ری از آشنای خودت خیار می‌خری. این اتفاقیه که در شبکات مجازی هم افتاده، نمی‌دونیم حرف کصه کدوم حرف چسه کدوم حرف هم حقیقت اظهر من الشمس. فلذا خیلی به کسی اعتماد نمی‌کنیم، جز دوست و آشنای خودمون رو فالو نمی‌کنیم و سخت ایده‌های کسی رو قبول می‌کنیم. و این خوب نیست، به قول اقتصاددان‌ها با این کارمون بازار ایده‌ها رو «لاغر» می‌کنیم. یعنی ایده‌هایی که خیلی برامون خوب بودن اگر اونا رو از چندتا آخوند یاد می‌گرفتیم رو یاد نمی‌گریم و آخوندها هم ایده‌هایی که خیلی براشون خوب بود اگر به چارلز داروین گوش می‌دادن رو یاد نمی‌گیرن، و اینجوری هم ما و هم آخوندها فقیرتریم، و باید کلی هزینه کنیم که همدیگه رو نابود کنیم چون بودن ما در یک جهان با هم متعارض می‌شه.

معیارهای که آقای گراهام ارائه می‎ده هفت دسته است. اما به سبک برنامه‌نویس‌ها شمارش رو از 0 شروع می‌کنه (۲) و می‌گه:

مخ-0: یعنی تمسخر و تنابز به القاب. یعنی ما به آخوند بگیم بچه شیعه‌کص‌مغز، آخوند به ما بگه غرب زده خودفروش. این القاب هیچ داده‌ای رو منتقل نمی‌‌کنن جز اینکه مخالفت شدیدی در مورد حقایق بنیادین بین گویندگان این گزاره‌ها وجود داره. فلذا بهتره همیشه از فحش و فضحت دوری کرد، مگر جایی که اصل مکالمه نیازمند فحش دادن باشه.

مخ-۱: حمله شخصی. یعنی به جای اینکه به اصل موضوع بپردازیم، شروع می‌کنیم به شخص گوینده حمله می‌کنیم. گاهی استناد به شخصیت گوینده برای تحلیل گفته‌هاش لازمه، اما خیلی اوقات وقتی این اتفاق میافته هدف فرافکنی هست. خیلی اوقات کسایی که میان غلط املایی می‌گیرن یا یه نکته جزئی که تو آمارها گوینده یه ۱ رو ۲ گفته بود و داده‌های دارای ۰/۲% خطا شده بود، در اصل دارن به شخص گوینده حمله می‌کنن، دارن می‌گن شما عقل نداری پس حرف نزن، ولی خب ما انسان‌های ذی‌شعور باید متوجه باشیم که این گفته‌ها حتی وقتی که درست هستن در سطح «مخ-۱» هستن و اونا رو نادیده بگیریم.

مخ-۲: مناظره بر سر لحن. اینجا اولین جاییه که می‌بینیم به جای اینکه به گوینده پرداخته بشه به گفته پرداخته می‌شه. اما عموماً بر سر این متوقف می‌شه که «باورم نمی‌شه گوینده به عنوان یه لر اومد گفت بیش از 30% ترک‌ها یه مشت ریتارد هستن» که هرچند بهتر از پرداختن به خود گوینده است، بازم از سطوح پایین مخالفت محسوب می‌‌شه و باید ازش پرهیز کرد.

مخ-۳: ارائه مصداق متعارض. هرچند در اینجا ممکنه وارد مکالماتی بشیم که برای دو طرف سودمند باشن، اما بازم عموماً کمکی به حالمون نمی‌کنن. مثل ممکنه کسی بگه

چطور می‌گی ایرانی‌ها قومی کم‌هوش هستن وقتی اعجوبه‌ای مثل مریم مریزاخانی ایرانی بود.

اما خب این گفته باز هم سود چندانی نداره، چون نه به استدلال‌های گوینده می‌پردازه نه به اصل حرف گفته شده. صرفاً مصداقی رو بیان می‌کنه که شاید بتونه حرف گوینده رو رد کنه، شاید هم نتونه.

مخ-۴: استدلال معارض. اینجا بحث جدی شکل می‌گیره و می‌شه گفت که مخ-۴ اولین سطحی هست که ما باید بپذیریم، بهش فکر کنیم و بهش بپردازیم. هرچند باز هم یک پاسخ ایده‌آل نیست. چون یک استدلال معارض هم نمی‌تونه اصل استدلال طرف مقابل رو رد کنه. مثلاً کسی استدلال می‌کنه

به دلایل مضموم ایرانی‌ها ملتی کم‌هوش هستن.

اما در مقابل یکی می‌گه

ملت ایران احتمالاً هوش زیادی دارن چون مقاله‌های علمی زیادی تولید می‌کنن و سطح سواد و تحصیل در ایران به شدت بالاست.

این دو استدلال به احتمال زیاد هر دو درست هستند، تعارض گفته‌ها در استفاده مشترک اونها از لفظ «هوش» برای دو مفهوم متفاوت هست. اگر این دو طرف بخوان همینجوری بدون بررسی مبانی مفهومی خودشون به حرف زدن ادامه بدن هیچ سودی به حال هیچ کدوم نخواهد داشت.

مخ-۵: ابطال جزئی. اینجا کم‌کم می‌رسیم به جاهای خوب داستان. این سطح از مخالفت چیزیه که همه ما دوست داریم، همه سازندگان اینترنت آرزو داشتن که اینترنت باهاش پر بشه اما متأسفانه به خاطر اینکه سخته خیلی نادر هست و کمتر اتفاق میافته. ابطال جزئی سه قسمت داره:

۱. بررسی مبانی مفهومی طرف مقابل.
۲. ارائه استدلال معارض بر اساس داده‌های جدید.
۳. تطبیق استدلال فرد مخالف با گوینده و نشان دادن اینکه لااقل بخشی از ادعای گوینده اشتباه بوده.

اما همینطور که می‌بینید این کار بسیار زمان‌بر هست، اما سطح بعد حتی از اینم سخت‌تره.

مخ-۶: ابطال کامل. این سطح همون سطح مخ-۵ هست، فقط کامل‌تره، یعنی در اینجا فقط به ارائه یک استدلال برای رد گفتۀ گوینده بسنده نمی‌کنیم. بلکه تمام گفته‌های گوینده رو بررسی می‌کنیم و با ارائه استدلال‌های معارض متعدد سعی می‌کنیم ادعای اصلی گوینده رو رد کنیم و یا تکمیل کنیم و نشون بدیم چرا مدلی که گوینده از حقیقت ارائه داده صحیح نیست یا لااقل کامل نیست.
اما همونطور که می‌بینید رسیدن به سطوح مخ-۵ و مخ-۶ بسیار سخت و زمان‌بره. آقای گراهام می‌گه که اگر نگاه کنیم می‌بینیم که مخالفت‌های در شبکات مجازی نوعی هرم رو تشکیل می‌کن که پایینش مخ-۱ هست و بالاش مخ-۶.

برای همین هست که خیلی هم کم مخالفت‌هایی در این سطح در فضای مجازی می‌بینیم. خیلی افراد هوش و سواد رسیدن به مخ-۵ رو ندارن، اگر داشته باشن هم عموماً وقت و انگیزه کافی برای ایجاد چنین مخالفت‌های با کیفیتی ندارن. ولی برای همه ما مفیده، و ما وظیفه اخلاقی داریم که هرگز مخالفت‌هایی در سطوح کمتر از ۴‌ تولید نکنیم. هنگامی هم که با چیزی مخالفیم، کمی وقت بذاریم و اگر به نظرمون ممکنه، مخالفت سطخ ۴ رو به سطح ۵ یا حتی ۶ ارتقاء بدیم. نه به این خاطر که حتماً این کار مفید خواهد بود، بلکه به این خاطر که اگر بقیه این کار رو تکرار کنن در نهایت به نفع همه ما خواهد بود، اونم نه یه کم، بلکه یه کلی.

-احمدرضا عظیمی کهنابی

–––––––––––––––––––––––––––––––––
1. اما می‌دونم همین کار رو هم نمی‌کنید چون هرچند می‌دونم که خودم کون گشادم اما شما از من کون گشادترید.
2. آقای گراهام از عبارت DH برای اختصار متریک خودش استفاده می‌کنه، من از عبارت «مُخ» استفاده می‌کنم چون هم اول کلمه «مخالفت» هست، و هم اینکه هرچی بیشتر باشه نشون دهنده هوش بیشتر گوینده است.