→ همه نوشته‌ها

کمی شعر و لطیفه

کمی شعر و لطیفه

اکثر موارد ما مردان هستیم که در اثر تبعیض‌های مختلف از زنان جلو افتاده‌ایم. اما یک زمینه که در آن زنان یقیناً اوضاع بهتری از مردان دارند، در نام‌هایشان است.
نام‌های مردانه عموماً مردانه هستند، هیبت و قدرت و اقتدار در آنها موج می‌زند و امروزه که دیگر باب رجزخوانی و پهلوانی بسته شده، اسامی‌ای مثل «جبار» و «عظیم» و «حیدر» و حتی «علی» کمتر به کار می‌آیند. مخصوصاً وقتی که پای شعر گفتن وسط باشد.

این روزها نه جنگی هست، نه مشکلات دیگر جنبۀ اکشن و ماجراجویی بالایی دارند. زمان قدیم می‌توانستیم بگوییم:

با جعفر و عبدالرحمان و حیدر رفته بودیم راهزنی، جعفر راه‌ را بست و چندتا از مردان قافله خواستند برایش تیزی بکشند اما حیدر از بالای تپه چنان دوید و داد و هوار کرد که کودکان تنبان خیساندند و مردان سلاح بیانداختند و احشام و امتعه همه را تسلیم ما کردند.

اگر حال داشتیم می‌توانستیم بیتی هم در وصف وحشی‌خویی و عصبانیت حیدر بنویسیم و تمام:

به پایین که رسید جعفر چنان نعره بزد حیدر
که از بادش جدا می‌شد تمام حلقه‌ها از در


ولی امروزه خلاف سنگین ما سرپا شاشیدن است و نهایتاً دزدکی بالای سقف الهیات به دختران دانشکده مدیریت چشمکی بزنیم و از این کارها. و روابطمان هم با انسان‌ها بسیار متمدنانه‌تر شده و به همین دلیل اشعار هم عموماً نرم و لطیف و عاشقانه به ذهن شاعر خطور می‌کنند و دو چیز که هرگز با هم قاطی نمی‌شوند، اسامی مردانه و اشعار عاشقانه هستند.

مثلاً من دوستی دارم به اسم نرگس، به دلایلی که توضیح آن‌ها از حوصله این مقام خارج است، من نرگس را صدا می‌زنم قیمه. (دقیقاً منظورم هم همان قیمه و قورمه است) و هر وقت من قیمه یا گل نرگس می‌بینم یاد او می‌افتم و چند روز پیش به همین قرار وقتی داشتم کلمات عربی را مرور می‌کردم به واژه «عبهر» برخوردم که معنی گل نرگس می‌دهد و در معنای استعاری برای هرچیز زیبا و خوش‌اندام نیز به کار می‌رود. تفقدی کردم از دوست قدیمی و برای قیمه گفتم:

تو عبهر نامی ای قیمه، زدی پیش دلم خیمه
گرفته دود چشمانت، تمام این جهان چون مِه


اینجا لازم است که من یاد آوری کنم که من اصلاً خدایی نکرده نگاه نامشروعی به قیمه ندارم. اون برایم عزیز است و تمام. اما اسامی دخترانه چنان زیبا هستند و میزان تشبیهات و استعاراتی که از طریق آنها به ذهن شاعر متبادر می‌شود چنان زیاد است که آدم چاره‌ای ندارد جز اینکه برای دخترانی که دوستشان ندارد هم شعر بگوید. وگرنه خدا شاهد است که ما فقط روی بیت رهبری کراش داریم.

قیمه این شعر را که خواند از ترکیب «عبهر نام» خیلی خوشش آمد و من هم در جوابش گفتم:

ای گل باغ نظر،

تو چون شادی ز عبهر نامی‌ت اکنون!؟
تو عبهر بو و عبهر رو، مشو قانع به پاره نون

نباید که شوی راضی گرت بخشند همه عالم
تمام ملک خوزستان شناور بر سر کارون

به رقص دست خون ریزت بزن در قلب اوسا چنگ
بکش از بطن آن بیرون همه گنج و زر قارون


اما حقیقت این است که در میان ما پسران هم مهر و محبت بسیاری وجود دارد و بروشیپ (Broship) میان مردان دستکمی از عشق میان مردان و زنان ندارد. لکن به دلیل زمختی و سختی اسم‌های مردانه، کمتر پیش می‌آید که شاعری در حال صحبت با دوستش به نام ابوعبدالرحیم باشد و یکباره هوس کند که برای جمالات و کمالات ابی‌عبدالرحیم شعری بگوید؛ هرچند که جمالات و کمالات ابی‌عبدالرحیم بسیار بیشتر از حمیرا و نازنین و نرگس همه با هم باشند.
به همین سبب، امروز تصمیم گرفتم اولین غزل کامل خودم را برای یکی از دوستان خوابگاه بگویم که روز قیامت نگویند اوسا فقط برای زیبارویان و زیبانامان شعر می‌گفت و خوش‌سیرتان را رها کرده بود.

حافظا آب حیات ازلی گر خواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است


در مورد خود غزل هم لازم است بگویم اسامی زیر همه واقعی هستند:
امید: از بچه‌های هتل‌داری و از رفقای عزیز من است.
علی: از بچه‌های حقوق و هم‌کلاسی‌های عبدالحسین است.
مهران: دوست قدیمی بنده است ولی از رفقای عبدالحسین نیست و فقط به سبب بلندیِ قد در این بیت نامش آمده.
ماهی: لقب مائده است، بازم از دوستان بنده.
قرمز: لقب من برای حمیراست که او هم از دوستان است.


سلطان جهان در دل ما عبدالحسین است
آن دوست که بخشد به همه جان حسین است

بانوان قبلۀ حاجات عُزاب‌اند ولی
یاری که چشش مرهم جان‌هاست حسین است

آزاده چو سروند علی و امید و مهران
لکن آن رز که به سایه جان دهد عبدالحسین است

آنگه که همه عالمِ رندان ببستند راهت
همه آمال و نیازت به یدِ عبدالحسین است

آگه از حال دل یار در این مجلس نیست
چون که اسرار جهان جمله برِ عبدالحسین است

اوسا تو دل ماهی و قرمز به اشارت بردی
لکن آن یار که او را همه دل‌هاست حسین است


-اوس