سلام دوست قدیمی (مقصود خود من در آینده هستم.)
سلام دوست قدیمی (مقصود خود من در آینده هستم.)
یک روز خوب
امروز بر خلاف معمول برایت به فارسی مینویسم، چون قصد دارم مدخل امروز را در کانال منتشر کنم. شاید هم منتشر نکردم، اما مهم نیست، در کل خوب است گاهی اینجا به فارسی بنویسم، تا هم زبان مادری از خاطرم نرود و هم به جای شکسپیر کمی نور به قبر سعدی بتابد.
هرچند تو میدانی که من خیلی وقت پیش به خودم قول دادم در دفتر خاطراتم تمرین نوشتن به زبانهایی که میآموزم بکنم. امیدوارم روزی که تو برگشتهای و این مدخل را میخوانی، در دفتر خاطرات به عربی و آلمانی و لاتین هم نوشته باشی. اما رؤیای من آن است که من در این دفتر به صورت مزجی بنویسم.
یعنی اگر قسمتی از متن در مورد معرفتشناسی و اخلاق بود به آلمانی و انگلیسی نوشته شود، اگر بحث فلسفۀ زندگی و ریاضت باشد لاتین و عربی را برگزینیم و گاهی هم برای به فارسی نوشته شود چون قلب ما به فارسی نزدیکتر است و احساساتی که به کلمات فارسی بار میکنیم بر کلمات هیچ زبان دیگری حمل نمیشوند.
رؤیای من در مورد زبان آموزی همین است: نه تنها میخواهم که خودم تمام زبانهای عالم را یاد بگیرم، بلکه دوست دارم تمام افراد دیگر هم چنین کنند... دوست دارم در جامعهای از آمنیگلاتها(۱) زندگی کنم. جایی که افراد لازم نیست کلماتی که به کار میبرند را «ترجمه» کنند. به هر زبانی که دلشان میخواهد حرف میزنند و کاملاً مطمئن هستند که دیگر انسانها کاملاً متوجۀ گفتۀشان میشوند...
چون این آرزو محال است همواره مجبور میشوم متنهایی که مینویسم را به یک زبان واحد بنویسم و همیشه مقداری معنا در این نوشتن از بین میرود... برای همین مشتاق روزی هستم که بتوانم در این دفتر برای تو به چندین زبان بنویسم و مطمئن باشم که تو همه را خواهی فهمید. تو دوست چندزبانۀ من باش، دوستی که هرچه من میدانم را میداند و بسیار بیشتر از من...
با وجود کوشش بسیار معمولاً هم نمیتوانم به یک زبان واحد پایبند بمانم و به همین دلیل فهم متنهایم مشکل میشود. حتی همین الان هم باید معنای کلماتی مثل «آمنیگلات» را در پاورقی بگویم، چرا که این کلمه حتی برای بسیاری از انگلیسیزبانها واژۀ ناآشنایی است و انتظار بیجایی است که من از مردم پارسیگوی فهم آن را طلب کنم. بسیاری کلماتی هم که به کار میبرم، مثل «ایضاح»(۲) و «مناکحت» و «إتقان» اصلاً فارسی نیستند و من آنها را قاچاقی از عربی در زبان عجم وارد کردم. (چنانکه سعدی و شیخ صدوق میکردند) و بسیاری مواقع هم کلماتی مثل «تباهی»(۳) و «شعور»(۴) را در معنای عربی خودشان به کار میبرم، که باز هم باعث گیج شدن خوانندۀ فارسیزبان میشود. اما چاره چیست؟ عشقم به این کلمات عنان عقلم را میروبد(۵) و نمیگذارد مثل آدم حرف بزنم.
گاهی وقتی وسط حرف زدن یک کلمۀ فارسی از خاطرم میرود و یکباره شروع میکنم به گفتن اینکه «Resilient به فارسی چی میشد؟ بابا ریزیلینت! هس میگن پلاستیک ریزیلینس داره!» امید با شوخی میگوید:«اوسا تو قبل اینکه انگلیسی یاد بگیری زبان اولت لری بوده و حالا اومدی برای ما گوز گوز میکنی...» هرچند حرف امید به جای خود درست است و من باید تلاش بیشتری برای فراگیری زبان فارسی به کار ببرم، اما حقیقت این است که من از اواسط دبیرستان که انگلیسی یاد گرفتم تا الان، اکثر چیزهایی که یاد گرفتم، از ریاضی و زیست گرفته تا تاریخ و ادبیات را به انگلیسی یاد گرفتهام. به لطف تحصیل فقه در دانشگاه، آنچه هم که از حقوق و و اصول یاد میگیرم، اکثراً به عربی نوشته شده و در این بین تنها پل ارتباطی باقی مانده بین من و زبان مادری، کتب ادبی کلاسیک است که به زور و فشار به خورد خودم میدهم...
اما دربارۀ امروز: گفتم که امروز روز خوبی بود. اما چرا خوب بود؟ چون کارهایی که یه روزی برنامۀشان را ریخته بودم را عملی میکردم. طبق قولی که به خودم داده بودم ساعت ۴:۰۰ صبح بیدار شدم. فقط ۶:۳۰ ساعت خوابیده بودم اما به شکل عجیبی سر حال بودم. رفتم سالن مطالعه و کمی درس خواندم. بعد رفتم داخل شهر و کارهای بانکی خودم را انجام دادم. رفتم کلاس. بعد از کلاس طبق برنامه برگشتم به اتاق و تمرین گیتار کردم و غزل امروزم را حفظ کردم و بعد از آن باز هم کمی درس خواندم. بعد از کلاس برای اولین بار رفتم داخل شهر دوچرخهسواری کردم و بعد برگشتم اینجا.
هر یکی از این فعالیتها، هرچند در نظر ساده است، اما بیانگر نظمی است که ایضاحش به همین سادگی ممکن نیست و باید دقیقتر برسی شود. برای اینکه به خودم یادآوری کنم، بگذار در مورد بخشهای مختلف این نظم بنویسم.
----------------------------
۱. آمنیگلات (Omniglot) به کسی گفته میشود که تمام زبانهای کیهان را بلد باشد.
۲. ایضاح: واضح کردن
۳. تباهی: در عربی معنی تزویر و ریا میدهد.
۴. شعور: در عربی معنی «خودآگاهی» میدهد.
۵. روبیدن: ربودن، دزدیدن
یک روز خوب
امروز بر خلاف معمول برایت به فارسی مینویسم، چون قصد دارم مدخل امروز را در کانال منتشر کنم. شاید هم منتشر نکردم، اما مهم نیست، در کل خوب است گاهی اینجا به فارسی بنویسم، تا هم زبان مادری از خاطرم نرود و هم به جای شکسپیر کمی نور به قبر سعدی بتابد.
هرچند تو میدانی که من خیلی وقت پیش به خودم قول دادم در دفتر خاطراتم تمرین نوشتن به زبانهایی که میآموزم بکنم. امیدوارم روزی که تو برگشتهای و این مدخل را میخوانی، در دفتر خاطرات به عربی و آلمانی و لاتین هم نوشته باشی. اما رؤیای من آن است که من در این دفتر به صورت مزجی بنویسم.
یعنی اگر قسمتی از متن در مورد معرفتشناسی و اخلاق بود به آلمانی و انگلیسی نوشته شود، اگر بحث فلسفۀ زندگی و ریاضت باشد لاتین و عربی را برگزینیم و گاهی هم برای به فارسی نوشته شود چون قلب ما به فارسی نزدیکتر است و احساساتی که به کلمات فارسی بار میکنیم بر کلمات هیچ زبان دیگری حمل نمیشوند.
رؤیای من در مورد زبان آموزی همین است: نه تنها میخواهم که خودم تمام زبانهای عالم را یاد بگیرم، بلکه دوست دارم تمام افراد دیگر هم چنین کنند... دوست دارم در جامعهای از آمنیگلاتها(۱) زندگی کنم. جایی که افراد لازم نیست کلماتی که به کار میبرند را «ترجمه» کنند. به هر زبانی که دلشان میخواهد حرف میزنند و کاملاً مطمئن هستند که دیگر انسانها کاملاً متوجۀ گفتۀشان میشوند...
چون این آرزو محال است همواره مجبور میشوم متنهایی که مینویسم را به یک زبان واحد بنویسم و همیشه مقداری معنا در این نوشتن از بین میرود... برای همین مشتاق روزی هستم که بتوانم در این دفتر برای تو به چندین زبان بنویسم و مطمئن باشم که تو همه را خواهی فهمید. تو دوست چندزبانۀ من باش، دوستی که هرچه من میدانم را میداند و بسیار بیشتر از من...
با وجود کوشش بسیار معمولاً هم نمیتوانم به یک زبان واحد پایبند بمانم و به همین دلیل فهم متنهایم مشکل میشود. حتی همین الان هم باید معنای کلماتی مثل «آمنیگلات» را در پاورقی بگویم، چرا که این کلمه حتی برای بسیاری از انگلیسیزبانها واژۀ ناآشنایی است و انتظار بیجایی است که من از مردم پارسیگوی فهم آن را طلب کنم. بسیاری کلماتی هم که به کار میبرم، مثل «ایضاح»(۲) و «مناکحت» و «إتقان» اصلاً فارسی نیستند و من آنها را قاچاقی از عربی در زبان عجم وارد کردم. (چنانکه سعدی و شیخ صدوق میکردند) و بسیاری مواقع هم کلماتی مثل «تباهی»(۳) و «شعور»(۴) را در معنای عربی خودشان به کار میبرم، که باز هم باعث گیج شدن خوانندۀ فارسیزبان میشود. اما چاره چیست؟ عشقم به این کلمات عنان عقلم را میروبد(۵) و نمیگذارد مثل آدم حرف بزنم.
گاهی وقتی وسط حرف زدن یک کلمۀ فارسی از خاطرم میرود و یکباره شروع میکنم به گفتن اینکه «Resilient به فارسی چی میشد؟ بابا ریزیلینت! هس میگن پلاستیک ریزیلینس داره!» امید با شوخی میگوید:«اوسا تو قبل اینکه انگلیسی یاد بگیری زبان اولت لری بوده و حالا اومدی برای ما گوز گوز میکنی...» هرچند حرف امید به جای خود درست است و من باید تلاش بیشتری برای فراگیری زبان فارسی به کار ببرم، اما حقیقت این است که من از اواسط دبیرستان که انگلیسی یاد گرفتم تا الان، اکثر چیزهایی که یاد گرفتم، از ریاضی و زیست گرفته تا تاریخ و ادبیات را به انگلیسی یاد گرفتهام. به لطف تحصیل فقه در دانشگاه، آنچه هم که از حقوق و و اصول یاد میگیرم، اکثراً به عربی نوشته شده و در این بین تنها پل ارتباطی باقی مانده بین من و زبان مادری، کتب ادبی کلاسیک است که به زور و فشار به خورد خودم میدهم...
اما دربارۀ امروز: گفتم که امروز روز خوبی بود. اما چرا خوب بود؟ چون کارهایی که یه روزی برنامۀشان را ریخته بودم را عملی میکردم. طبق قولی که به خودم داده بودم ساعت ۴:۰۰ صبح بیدار شدم. فقط ۶:۳۰ ساعت خوابیده بودم اما به شکل عجیبی سر حال بودم. رفتم سالن مطالعه و کمی درس خواندم. بعد رفتم داخل شهر و کارهای بانکی خودم را انجام دادم. رفتم کلاس. بعد از کلاس طبق برنامه برگشتم به اتاق و تمرین گیتار کردم و غزل امروزم را حفظ کردم و بعد از آن باز هم کمی درس خواندم. بعد از کلاس برای اولین بار رفتم داخل شهر دوچرخهسواری کردم و بعد برگشتم اینجا.
هر یکی از این فعالیتها، هرچند در نظر ساده است، اما بیانگر نظمی است که ایضاحش به همین سادگی ممکن نیست و باید دقیقتر برسی شود. برای اینکه به خودم یادآوری کنم، بگذار در مورد بخشهای مختلف این نظم بنویسم.
----------------------------
۱. آمنیگلات (Omniglot) به کسی گفته میشود که تمام زبانهای کیهان را بلد باشد.
۲. ایضاح: واضح کردن
۳. تباهی: در عربی معنی تزویر و ریا میدهد.
۴. شعور: در عربی معنی «خودآگاهی» میدهد.
۵. روبیدن: ربودن، دزدیدن
