لذت خانهداری
لذت خانهداری
به دوستی میگفتم که من انسانهای خجالتی را دوست دارم. این حرفم در نظرش بالحق عجیب آمد. آدمهای حجالتی عموماً سرشار از اضطراباند و رهبری کردن و جواب منتقدین را دادن و سروکله زدن با آدمهای جدید برایشان دشوار است.
لکن نکته اینجاست که من نگفتم دوست دارم فرمانده سپاه من خجالتی باشد، یا مدیر شرکت من از نگاه کردن به چشم سهامداران شرم کند. دوست خجالتی که مونس و محرم راز باشد خوب است. و دوست خجالتی که زن و همسر باشد خوب است. چرا که اگر آدمِ خجالتی از تو خجالت نکشد، یقین پیدا میکنی که با تو بودن آرامشبخش است.
یار خجالتی مثل خانه است و من هم یاری چو خانه میخواهم.
خانه را قبل از هرچیزی میخواهد پیدا کنی، و آن را بسازی. اما حتی اگر دست روزگار خانهای به تو برساند، باز هم نمیتوانی از آن انتظار داشته باشی که فقط مایۀ استراحت تو را ایجاد کند و دیگر هیچ. خانه برای سالم ماندن از دست زمان یا تصرف دیگران نیاز به حمایت دارد، لازم است که برایش بجنگی و آماده باشی که نشت سقفش را بگیری یا تَرَک دیوارش را ببندی. خانه دائماً محتاج مراقبت و نگهداری است تا شلخته نشود و شمل خود را از دست ندهد.
اما اگر با خانه خوب باشی، وقتی که خورشید پشت کوه خاموش میشود، وقتی باران میبارد، وقتی طوفان میآید؛ در آن لحظۀ سرگردانی است که سرت را میگردانی و میبینی خانه همانجاست که میخواهی باشد. خانه بالای سرت میایستد تا برف و باران بند آیند، خانه نور و گرمای آتشخانه را در خود نگه میدارد تا چشمانت ببینند و دستانت نلرزند؛ خانه تو را در آغوش میگیرد تا طوفان به سر آید.
چون که تو خانهای مرا در بر خود گیر مرا
دست تو باشد کُلَهم روی تو بادا قمرم
هرچند در زمان ما این دیدگاه سنتی کمتر طرفدار دارد و تشبیه کردن همسر به خانه امروزه از گناهان کبیره است. لیکن اگر اینکه از زنت بخواهی برای سرت سقف باشد و برای پشتت دیوار مصداق عقبماندگی است، بگذارید من عقبمانده بمانم و شما که جلو افتادهاید پیشتر بروید، خیر و سلامت. (۱)
رابطههای بد زیادند. زیاد میبینی که دو نفر بیشتر برای هم چالهاند تا خانه. در مواجهه با این انسانها آدم از بیخانمانی خودش خشنود است. ولی هر از چند گاهی دو نفر میبینی که برای هم جفت خوبی شدهاند، دو لنگه کفش که جعبه خودشان را پیدا کردهاند و با شوق و ذوق از خانهشان حرف میزنند. در این لحظه است که تمام خطرات را فراموش میکنی. حاضری یک دست و یک پا را بدهی اما تو هم لذت خانهداری را حس کنی...
من هم در این صحرا به دنبال رقیب و حریف نیستم؛ خانهای میخواهم که در آن آرام باشم.
-اوس
––––––––––––––––––––
۱. رجوع کنید به این غزل حافظ:
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت
پینوشت: پدر من هم شماره مادرم تحت عنوان «خانه» ذخیره کرده، که از نظر من همیشه تسمیۀ زیبایی بود.
پینوشت دوم: باید یاد آوری کنم این مردان هستند که از زنان خود انتظار دارند که تیمارگذار و خانه باشند. زنان در مقام انتخاب جفت متفاوت از مرداناند و اتفاقاً خیلی مایل به مردان رام نیستند. اما توضیح بیشتر از حوصلۀ این پینوشت خارج است.
به دوستی میگفتم که من انسانهای خجالتی را دوست دارم. این حرفم در نظرش بالحق عجیب آمد. آدمهای حجالتی عموماً سرشار از اضطراباند و رهبری کردن و جواب منتقدین را دادن و سروکله زدن با آدمهای جدید برایشان دشوار است.
لکن نکته اینجاست که من نگفتم دوست دارم فرمانده سپاه من خجالتی باشد، یا مدیر شرکت من از نگاه کردن به چشم سهامداران شرم کند. دوست خجالتی که مونس و محرم راز باشد خوب است. و دوست خجالتی که زن و همسر باشد خوب است. چرا که اگر آدمِ خجالتی از تو خجالت نکشد، یقین پیدا میکنی که با تو بودن آرامشبخش است.
یار خجالتی مثل خانه است و من هم یاری چو خانه میخواهم.
خانه را قبل از هرچیزی میخواهد پیدا کنی، و آن را بسازی. اما حتی اگر دست روزگار خانهای به تو برساند، باز هم نمیتوانی از آن انتظار داشته باشی که فقط مایۀ استراحت تو را ایجاد کند و دیگر هیچ. خانه برای سالم ماندن از دست زمان یا تصرف دیگران نیاز به حمایت دارد، لازم است که برایش بجنگی و آماده باشی که نشت سقفش را بگیری یا تَرَک دیوارش را ببندی. خانه دائماً محتاج مراقبت و نگهداری است تا شلخته نشود و شمل خود را از دست ندهد.
اما اگر با خانه خوب باشی، وقتی که خورشید پشت کوه خاموش میشود، وقتی باران میبارد، وقتی طوفان میآید؛ در آن لحظۀ سرگردانی است که سرت را میگردانی و میبینی خانه همانجاست که میخواهی باشد. خانه بالای سرت میایستد تا برف و باران بند آیند، خانه نور و گرمای آتشخانه را در خود نگه میدارد تا چشمانت ببینند و دستانت نلرزند؛ خانه تو را در آغوش میگیرد تا طوفان به سر آید.
چون که تو خانهای مرا در بر خود گیر مرا
دست تو باشد کُلَهم روی تو بادا قمرم
هرچند در زمان ما این دیدگاه سنتی کمتر طرفدار دارد و تشبیه کردن همسر به خانه امروزه از گناهان کبیره است. لیکن اگر اینکه از زنت بخواهی برای سرت سقف باشد و برای پشتت دیوار مصداق عقبماندگی است، بگذارید من عقبمانده بمانم و شما که جلو افتادهاید پیشتر بروید، خیر و سلامت. (۱)
رابطههای بد زیادند. زیاد میبینی که دو نفر بیشتر برای هم چالهاند تا خانه. در مواجهه با این انسانها آدم از بیخانمانی خودش خشنود است. ولی هر از چند گاهی دو نفر میبینی که برای هم جفت خوبی شدهاند، دو لنگه کفش که جعبه خودشان را پیدا کردهاند و با شوق و ذوق از خانهشان حرف میزنند. در این لحظه است که تمام خطرات را فراموش میکنی. حاضری یک دست و یک پا را بدهی اما تو هم لذت خانهداری را حس کنی...
من هم در این صحرا به دنبال رقیب و حریف نیستم؛ خانهای میخواهم که در آن آرام باشم.
-اوس
––––––––––––––––––––
۱. رجوع کنید به این غزل حافظ:
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت
پینوشت: پدر من هم شماره مادرم تحت عنوان «خانه» ذخیره کرده، که از نظر من همیشه تسمیۀ زیبایی بود.
پینوشت دوم: باید یاد آوری کنم این مردان هستند که از زنان خود انتظار دارند که تیمارگذار و خانه باشند. زنان در مقام انتخاب جفت متفاوت از مرداناند و اتفاقاً خیلی مایل به مردان رام نیستند. اما توضیح بیشتر از حوصلۀ این پینوشت خارج است.
