در آگاهی از مرض
در آگاهی از مرض
در مورد بیماریهای خودم که مقاله میخونم دلم میگیره. چون دکترای خوب و مهربون همهاش توشون میگن که کاری که باید بکنیم اینه که به بقیه دکترا اخطار بدیم، مردم رو بهشون آموزش بدیم، توضیح بدیم روند ایجاد و گسترش بیماری رو.
شمایی که تو سایت NIH و MayoClinic پلاس نیستید نمیدونید، اما این «افزایش آگاهی» رمزه، معنیش هم اینه که این بیماریها هیچ درمانی ندارن؛ ما هم نمیدونیم داریم چیکار میکنیم، فقط میدونیم که نباید اینجوری باشه. اوایل که ایدز اومده بود هم مقالهها همهاش میگفتن باید ملت رو آموزش بدیم، مردم باید از روند بهبودی و پیشرفت بیماری باخبر باشن. اما حالا که ایدز دیگه کاملاً به یک بیماری قابل کنترل تبدیل شده دیگه تو مقالهها خبری از افزایش آگاهی نیست، کسی به پشمش نیست که ملت بدونن یا نه، فقط میگن ملت باید داروهای خودشون رو سر ساعت بخورن. اگر نمیدونن فرق «گلبول تی کشنده» با «گلبول بی خاطره» چیه هم مهم نیست، فدای سرشون.
منم نه که خیلی نگران باشم، نه واقعاً، بیماریهایی که دارم هیچ کدوم علائم حاد ندارن و عموماً اجازه میدن سالهای زیادی بدون هیچ عارضه و دردی زندگی عادی داشته باشم و وقتی هم علائمشون شروع بشه بازم خیلی زندگیم رو تحت الشعاع قرار نمیدن.
اما از اقبال خودم در عجبم. چیزایی که خوبن و به همه میدن گیر ما هم اومده، مثل اینترنت و آسمون آبی و مجیک ماشروم. اما چیزایی که فقط به محدودی از آدما رسیده هیچکدوم رو به ما ندادن. یعنی من اگر ۱۰۰ سال پیش هم به دنیا میومدم فکر میکنید از اونایی بودم که مننژیت میگرفتم که با تزریق پنیسیلین درمون بشم!؟ نه خیر، من سل میگرفتم، ده سال هم مقاله در موردش میخوندم توش پزشکا میگفتن ما باید به مردم آموزش بدیم سل چی هست و چطور منتقل میشه و فرق spontaneous resolution و remission رو براشون توضیح بدیم، بعدشم دقیقاً همون سالی که آنتیبیوتیک درمان سل میومد میمردم.
الانم میدونم پنجاه سال دیگه یه دارویی میاد برای ۲۰-۳۰ سالههایی که سندرم متابولیک دارن، میگن شما این قرص رو به مدت شش هفته هر روز بخور، بعد از اون تا آخر عمرت هر هفته یک عدد، دیگه کامل مقاومت انسولین و اکسیداسیون چربی تو کبد و تمام مشکلات دیگهات حل میشه. منم میرم پیش دکتر میگم آقا از این دارو جدیدا هیچکدوم به ما نمیماسه؟ میگه نه پدر جان تو دیگه کبدت با کلیهات دارن مخرج به مخرج میکنن، قلبت ریده تو ریهات و این دارو الان به دردت نمیخوره، تو الان باید اگاهی خودت در مورد علائم و روند پیشرفت مخرج به مخرج کبد و کلیه رو افزایش بدی، منم میگم ای درود بر عمه شما که آگاهی ما رو در مورد پروسه به گا رفتن خودمون افزایش میدید و به لطف هوش مصنوعی و میکروسکوپهای الکترونی دانشگاه امآیتی دیگه میتونیم تصلب شرایین خودمون رو با رزولوشن بالا ببینیم و غبطه بخوریم به مولانا که کره با مقوا میخورد و میگفت:
حکمت دنیا فزاید ظن و شک
حکمت دینی برد فوق فلک
گر تو خواهی کت شقاوت کم شود
جهد کن تا از تو حکمت کم شود
منم مثل بهروز و مهرداد صمدی از کسب علم کردن هیچ سودی نبردم و نمیبرم. به قول مولانا:
مر مرا زین حکمت و فضل و هنر
نیست حاصل جز «خیال و دردسر»
واقعاً هم این کسب علم کردنا هیچ سودی ندارن برای من جز خیال و دردسر... بهروز یه متن خوب درباره این داستان مثنوی داره که توصیه میکنم حتماً بخونید.
-اوس
در مورد بیماریهای خودم که مقاله میخونم دلم میگیره. چون دکترای خوب و مهربون همهاش توشون میگن که کاری که باید بکنیم اینه که به بقیه دکترا اخطار بدیم، مردم رو بهشون آموزش بدیم، توضیح بدیم روند ایجاد و گسترش بیماری رو.
شمایی که تو سایت NIH و MayoClinic پلاس نیستید نمیدونید، اما این «افزایش آگاهی» رمزه، معنیش هم اینه که این بیماریها هیچ درمانی ندارن؛ ما هم نمیدونیم داریم چیکار میکنیم، فقط میدونیم که نباید اینجوری باشه. اوایل که ایدز اومده بود هم مقالهها همهاش میگفتن باید ملت رو آموزش بدیم، مردم باید از روند بهبودی و پیشرفت بیماری باخبر باشن. اما حالا که ایدز دیگه کاملاً به یک بیماری قابل کنترل تبدیل شده دیگه تو مقالهها خبری از افزایش آگاهی نیست، کسی به پشمش نیست که ملت بدونن یا نه، فقط میگن ملت باید داروهای خودشون رو سر ساعت بخورن. اگر نمیدونن فرق «گلبول تی کشنده» با «گلبول بی خاطره» چیه هم مهم نیست، فدای سرشون.
منم نه که خیلی نگران باشم، نه واقعاً، بیماریهایی که دارم هیچ کدوم علائم حاد ندارن و عموماً اجازه میدن سالهای زیادی بدون هیچ عارضه و دردی زندگی عادی داشته باشم و وقتی هم علائمشون شروع بشه بازم خیلی زندگیم رو تحت الشعاع قرار نمیدن.
اما از اقبال خودم در عجبم. چیزایی که خوبن و به همه میدن گیر ما هم اومده، مثل اینترنت و آسمون آبی و مجیک ماشروم. اما چیزایی که فقط به محدودی از آدما رسیده هیچکدوم رو به ما ندادن. یعنی من اگر ۱۰۰ سال پیش هم به دنیا میومدم فکر میکنید از اونایی بودم که مننژیت میگرفتم که با تزریق پنیسیلین درمون بشم!؟ نه خیر، من سل میگرفتم، ده سال هم مقاله در موردش میخوندم توش پزشکا میگفتن ما باید به مردم آموزش بدیم سل چی هست و چطور منتقل میشه و فرق spontaneous resolution و remission رو براشون توضیح بدیم، بعدشم دقیقاً همون سالی که آنتیبیوتیک درمان سل میومد میمردم.
الانم میدونم پنجاه سال دیگه یه دارویی میاد برای ۲۰-۳۰ سالههایی که سندرم متابولیک دارن، میگن شما این قرص رو به مدت شش هفته هر روز بخور، بعد از اون تا آخر عمرت هر هفته یک عدد، دیگه کامل مقاومت انسولین و اکسیداسیون چربی تو کبد و تمام مشکلات دیگهات حل میشه. منم میرم پیش دکتر میگم آقا از این دارو جدیدا هیچکدوم به ما نمیماسه؟ میگه نه پدر جان تو دیگه کبدت با کلیهات دارن مخرج به مخرج میکنن، قلبت ریده تو ریهات و این دارو الان به دردت نمیخوره، تو الان باید اگاهی خودت در مورد علائم و روند پیشرفت مخرج به مخرج کبد و کلیه رو افزایش بدی، منم میگم ای درود بر عمه شما که آگاهی ما رو در مورد پروسه به گا رفتن خودمون افزایش میدید و به لطف هوش مصنوعی و میکروسکوپهای الکترونی دانشگاه امآیتی دیگه میتونیم تصلب شرایین خودمون رو با رزولوشن بالا ببینیم و غبطه بخوریم به مولانا که کره با مقوا میخورد و میگفت:
حکمت دنیا فزاید ظن و شک
حکمت دینی برد فوق فلک
گر تو خواهی کت شقاوت کم شود
جهد کن تا از تو حکمت کم شود
منم مثل بهروز و مهرداد صمدی از کسب علم کردن هیچ سودی نبردم و نمیبرم. به قول مولانا:
مر مرا زین حکمت و فضل و هنر
نیست حاصل جز «خیال و دردسر»
واقعاً هم این کسب علم کردنا هیچ سودی ندارن برای من جز خیال و دردسر... بهروز یه متن خوب درباره این داستان مثنوی داره که توصیه میکنم حتماً بخونید.
-اوس
