→ همه نوشته‌ها

یکی از آهنگای مورد علاقۀ من یک ترانۀ قدیمی پاپ است که جویس هیث سال ۱۹۶۱ خوان…

یکی از آهنگای مورد علاقۀ من یک ترانۀ قدیمی پاپ است که جویس هیث سال ۱۹۶۱ خوانده. ترانه‌اش هم داستان عشقی است که امروزه کمتر پذیرفته می‌شود.

چنان که من می‌فهمم شعر از زبان دختر جوانی است خطاب به معشوق بزرگسال خود که می‌گوید:

He asked me if he could hold my hand
And I shyly said, “I wouldn’t dream of it”

گمان می‌کنم از همان روزی که فرق بین سلول نر و ماده مشخص شد رسم بر همین بود. سلول نر می‌رفت و پاچه‌خواری سلول ماده را می‌کرد، احیاناً برایش مواد مغذی می‌برد و امنیتش را حفظ می‌کرد، بعد هم می‌پرسید «اجازه دارم غشای خودم را به غشای تو بمالم؟» و کارش را انجام می‌داد.

نه که زن ذاتاً ضعیف باشد، اگر حتی نصف تاریخی که من خوانده‌ام درست باشد زنان به اندازۀ مردان آماده‌اند که شکار کنند و از کوه بالا بروند و غله بریزند و در کارخانه و معدن کار کنند. اما این‌ها حرف زندگی است، من پی حرف‌های عاشقانه‌ام. عاشقی آن است که مردی زنش را کول کند و از کوه بالا ببرد. عاشقی آن کتاب‌های قطور جلد-چرمی برنادوت بودند که دزیره چیزی ازشان نمی‌فهمید. من هم یکی می‌خواهم که بخواهد کولش کنم و از کوه ببرمش بالا. یکی که از کتاب‌های قطور من چیزی نفهمد ولی اهمیت آنها را درک کند.

امروزه می‌گویند این امیال من میراث دوران مردسالاری است. که در کلۀ زن‌ها کرده‌اند که ایشان به مردها نیاز دارند برای بقا و همین که من دوست دارم زنم در بی‌ارزش‌ترین زمینه‌ای به من محتاج باشد نشان‌دهندۀ عقب‌ماندگی من است.

هرچند با این حرف‌ها مخالفم، ولی من هم تن داده‌ام به همین گفتارهای زن‌پرستانۀ مدرن. در علایق و سلایق خودم چنان زن رؤیاهایم را تعریف کرده‌ام که گویا به دنبال یک شریک تجاری می‌گردم: می‌گویم زنم باید باهوش و محقق و کنجکاو باشد. انگلیسی بداند، برنامه‌نویسی بفهمد و... و... و...

اما گاهی با خودم فکر می‌کنم آیا حتی خود دخترها از این توقعاتِ مدرن راضی هستند؟ بهتر نبود همان وقت‌ها که کل چیزی که جامعه از ایشان می‌خواست این بود که «خوشگل باشند و مهربان»؟ بهتر نبود وقتی یک زن می‌توانست به مرد خود تکیه دهد و از او آب و نان و خانه بخواهد؟

من از زن خانه‌دار خوشم نمی‌آید. دوست دارم زنم، هرکه که هست، شغل خودش را داشته باشد و در کار خودش حرفه‌ای باشد. اگر وکیل یا دکتر یا محقق است، در بهترین سطح این مشاغل باشد.

اما وقتی که این آهنگ جویس هیث را می‌شونم حس می‌کنم که دارم بر خلاف غریزه‌های چندین میلیارد ساله عمل می‌کنم. حس می‌کنم شده‌ام یکی از آن سلول‌های نر نچسبی که نه تنها خایه‌مالی سلول ماده را نمی‌کردند، بلکه دائم دم از «برابری» می‌زدند و موی دماغ سلول‌های زیبا و خوش‌تَراش ماده می‌شدند که «چرا شما امنیت ما را حفظ نکنید!؟» یا «چرا شما نمی‌روید غذا جمع کنید تا ما بچه‌ها را بزرگ کنیم!؟». انگار که نسل این نرهای ضعیفه بعد از چندین میلیون سال انقراض دوباره جوانه زده باشد تا موی دماغ رقص زیبای جفت‌گیریِ بین دو جنس شود.

وقتی می‌گویم نه تنها دوست دارم زن خودم با سواد باشد، بلکه دوست دارم در حرفه‌ای‌ترین سطح سواد خودش هم فعالیت کند حس می‌کنم دارم دزیره را به زور می‌نشانم پشت میزِ فرماندهی و او را مجبور می‌کنم که آن کتاب‌های قطور جلد-چرمی برنادوت را بخواند. نه که دزیره نتواند این کتاب‌ها را بخواند، اما چرا بخواند؟ چرا امروزه بچه بزرگ کردن و خانه‌داری -حتی برایِ منِ محافظه‌کار- مشاغل زشت و فر‌ومایه‌ای شده‌اند؟ آخر بچه بزرگ کردن هم که کم کاری نیست:

هزاران دنگ و فنگ دارد شبانی
هواپیما که نیست تِر تِر برانی!

خلاصه مادامی که سیستم ارزشگذاری جدیدی پیدا نکنم، طبق روال قبل دزیره‌ها را از خودم می‌رانم. اما راستش ته دلم می‌خواهم که برنادوت باشم و برای معشوق خودم برنامه‌نویسی و فلسفه و منطق درس بدهم و او نفهمد چه می‌گویم.

اگر شما خانم‌ها هم از رقابت با مردها در دنیای مردانه‌شان خسته شده‌اید؛ بیایید تا با هم این بساط تزویر را جمع کنیم. دیگر من از معشوقۀ خودم انتظار نداشته باشم فلسفه و منطق را به خوبی خودم بفهمد و او هم تظاهر نکند که نمی‌خواهد تمام پول شام را من حساب کنم.

نمی‌گویم بهتر است که برگردیم به صد سال پیش. اما حس می‌کنم این روزها چیزی را از همدیگر پنهان می‌کنیم که صد سال پیش بی ترس و اندیشه بیان می‌شد. مثلاً من دوست دارم که یارم چیزی را نداند و از من بخواهد که به او آموزش بدهم. باری برایش سنگین باشد و به من بگوید که بلندش کنم. اما حس می‌کنم این روزها اگر دختری از جفت خودش کمک بخواهد ضعیف تلقی می‌شود و اگر هم پسری درخواست کمک بدهد زن‌ستیز و عقب‌مانده. پس نه دخترها کمکی می‌خواهند، نه پسرها انگیزه‌ای برای کمک کردن دارند.

-اوس احمد