→ همه نوشته‌ها

در منع تکثر

در منع تکثر

در رؤیاهای من تمام انسان‌ها omniglot هستند و من قبلاً هم در مورد این رؤیا نوشت‌ام. (۱) اما تحقق این رؤیا نیازمند باهوش‌تر شدن نسل بشر است.

میانگین هوش بشر الان ۸۷ است با انحراف معیار ۱۷ و این مقدار واقعاً کفاف این را نمی‌دهد که ما جامعه‌ای پربازده با زبان‌های متعدد داشته باشیم.

کار بهتر این است که زبان‌های قوی‌تر مثل زبان‌های عربی و آلمانی و انگلیسی بیشتر توسط اولیای امور استفاده شوند تا کارها سریع‌تر و دقیق‌تر پیش رود. در نتیجۀ این پیشرفت افزایش هوش بشر هم راحت‌تر اتفاق می‌افتد و سریع‌تر می‌شود هوش بشر را به میانگین ۱۴۵ و حتی بیشتر افزایش داد. در آن زمان می‌توان بازیابی زبان‌های مرده و ایجاد زبان‌های جدید را باز رونق داد.

اما در حالی که ۶۰٪ جمعیت حتی از فراگیری کامل زبان مادری خودشان هم عاجز هستند واقعاً شایسته نیست ما بی‌توجه به مشکلات مهم‌تر و صرفاً به عشق وطن و زبان‌مادری تبلیغ کنیم که گویش‌های محلی و زبان‌های ضعیف‌تر زنده بمانند، چون این کار فقط باعث گسسته‌تر شدن جوامع و شقاق شدیدتر بین ملل مختلف می‌شود و این شقاق عمیق‌تر هیچ سودی برای هیچکسی ندارد، جز کسانی که از آشوب و بلوا در میان مردمان سود می‌برند. مثل هیزم‌فروش و طرار و خبرچین.

لٰکن ممکن است کسانی اینکه من در صدر این نوشته زبان‌های عربی و انگلیسی و آلمانی را ارجح‌تر و مفیدتر و اولی‌تر از زبان فارسی دانسته‌ام را، در معنای بیگانه‌پرستی و خودفروشی و خودباختگی من بدانند. اما معیار من برای این درجه‌بندی زبان‌ها ساده است: میزان تأثیر بر فکر بشریت.

این تأثیر به دو صورت اتفاق میافتد، برخی زبان‌ها مثل عربی در طول تاریخ متکلمین بیشتری دارند و قدمت بیشتری دارند(۲) و در حال حاضر هم افراد بیشتری متوجه آن می‌شوند. به همین خاطر اگر جمله‌ای به عربی باشد چه از گذشته گرفته شده باشد چه امروز صادر شود قدرت بیشتری برای متأثر کردن اندیشۀ بشری دارد. برخی زبان‌ها هم مثل آلمانی نه متکلمین زیادی داشته‌اند و نه قدمت بالایی دارند، اما آلمانی از سال ۱۷۵۰ -که می‌شود گفت همزمان با حکومت فردریک کبیر به شکل کنونی‌اش در آمد و ایجاد شد- تا الان چنان فلاسفه و دانشمندان مهمی (از جمله کانت و پوپر و یونگ) به جهان داده است که نادیده گرفتن آن به مثابۀ نادیده گرفتن تمامی فلسفۀ مدرن است. اگر هم ایران اندیشمندانی داشته باشد که در قد و قواره این بزرگان جا بگیرند، زبان این اندیشمندان همگی عربی بود و تقریباً هیچ نثر مهمی در طول تاریخ وجود ندارد که اصل آن فارسی باشد.
سخن‌گفتن انگلیسی هم به همین طریق بر فارسی تفوق میابد.

درست است، ممکن است با معیارهای شخصی حرف یک نویسنده یا شاعر مشخص قوی‌تر باشد اگر به زبان مادری خود آن شاعر بیان شود. اما در مورد عامۀ افراد، کسی که می‌خواد در دین اسلام تفقُّه کند، شایسته‌تر است که به عربی حرف خود را بزند و کسی که می‌خواهد در معرفت‌شناسی و فلسفۀ مدرن تحقیق کند بهتر است که به آلمانی یا انگلیسی بنویسد و بخواند.

مقابله و مقاومت در برابر استفاده از عربی و انگلیسی و آلمانی، و الزام دیگران به این کار در اکثر موارد جز اتلاف وقت و انرژیِ نویسندگان و متفکرانی که به اندازۀ کافی مشغله و غصه دارند واقعاً سود دیگری ندارد.

بله، این کار به ماندگاری و دوام زبان مادری کمک می‌کند، اما دوام به چه قیمتی؟ اگر می‌شد تمام انسان‌ها تمام زبان‌ها را یاد بگیرند تا کلمات و عبارات زیبا و مخصوص هر زبان از بین نروند، فبها المراد والمطلوب. اما وقتی چنین چیزی در حال حاضر محال است، بهتر است لهجه‌های کوچک‌تر در لهجه‌های بزرگ‌تر حل شوند و گویش‌های محلی به زبان‌های ملی ملحق شوند و زبان‌های ضعیف‌تر در برابر زبان‌های قوی‌تر ترک شوند تا شمل و یکپارچگی میان بشریت افزایش پیدا کند. درست است، لالایی‌های زیبای زیادی از بین می‌روند، کلمات و عبارات قشنگی در گوشه و کناره‌های واژه‌نامه‌ها کز می‌کنند و متروک می‌شوند تا در آینده انسان‌های omniglot به سراغ‌شان بیایند و آنها را باز فرا بگیرند. اما ارتباط گرفتن و همکاری بین انسان‌هایی که پیش از این توسط زبان‌ها از هم دور می‌افتادند آسان‌تر می‌شود و این همکاری، هرچند شعر و غزل و دوبیتی نمی‌شود، اما نان و آب می‌شود برای تشنگان و گرسنگان. صلح می‌شود برای مللی که سال‌هاست در جنگ با یکدیگر زندگی می‌کنند و پل می‌شود روی دره‌هایی که سال‌هاست اندیشه‌های مختلف را از تلاقی و تلفیق محروم کرده‌اند. پس باید این رومانتیسیسم پست‌مدرن را کنار گذاشت، و مرثیه گرفتن برای عبارات را ترک کرد و گذاشت تا عقلاء چنان کنند که شایسته است.

-اوس احمدرضا عظیمی کُهنابی
–––––––––––––––––––––
۱. به پی‌نوشت اول این یادداشت مراجعه کنید.
۲. از نظر این حقیر قدمت عربیِ فصحی (یا عربی کلاسیک) از قدمت فارسیِ امروزی حدود چند قرن بیشتر است.

پی‌نوشت: در مورد ذات تکثر، این که آیا تکثر ماهیتاً خوب است یا نه، و اگر بله چرا و اینکه کدام یکی از ارکان آن سقوط می‌کند که در مبحث زبان‌های محلی الزام به آن پذیرفته نیست و غیرهم بحث‌های زیادی باقی می‌ماند که توضیح‌شان از حوصلۀ این یادداشت خارج است.
اما از نظر من هم تکثر خوب است، مخصوصاً اگر به معنای تفحص و تحقیق در فرهنگ‌های بیگانه و قبول سنن خوب افراد غریبه باشد، اما به نظر می‌رسد که در این مبحث تکثر دستمایه لج‌بازی و کم‌کاری عده‌ای شده که دیگران را از انجام کار جدی بازمی‌دارند.