در فقر و توهینهای تلویحی
در فقر و توهینهای تلویحی
حیوان خانگی همیشه برای من نوعی توهین بود. منظورم توهین به شخص خودم است. انگار کسی که دارد سگ میگرداند به شخص من فحش میدهد. به پدرم، به برادرانم، به تمام کس و کارم در دهاتهای پشت کوه و دهاتهای پیش کوه.
میدانم واقعاً قصد این کار را ندارند، من هم قصد اینکه بگویم حیوان داشتن جرم اخلاقی است را ندارم. پول خودشان است، هرچه با آن بکنند حق است. اما حقیقتاً هر وقت یک خانم چیتان پیتان کرده و گربههایش را میبینم حس میکنم دارد تلویحاً به من میگوید: من برعکس پدر بیمال تو آنقدر دارم که میتوانم خرجی سه تا مثل تو را صرف سگهایم کنم. کمی هم از این بابت دلم میگیرد. مثل ژال والژان به لانۀ سگ مردم حسودی میکنم.
میدانم استدلالم درست نیست، اما وقتی یک خانمی میبینم که بستههای یک میلیون تومانی غذا خریده و دارد بهر گربههای ولگرد دانشگاه نذر میکند پرولتاریای وجودم به جوش میآید. انگار که خدا از ما گرفته باشد داده باشد به این پولدارهای از خدا بی خبر تا ثروتی که با عذاب پدرانشان به ارث خودشان رسید را خرج حیوانات و نباتات کنند و منت طبیعتدوستی هم بر ما بگذارند. مرهم دردمان که نیستند هیچ، جرح نژندی هم بر ما میزنند.
راهحلی هم برای این مشکل ندارم، از وقتی نابرابری اقتصادی بوده، همین بوده. باید ما فقرا به فکر تزکیه نفس باشیم و کمتر به اموال اغنیا حسد بریم. مالداران هم باید کمتر منت بگذارند و بیشتر غمخواری کنند تا ناسپاس به نظر نرسند. اما گفتن این حرف یک چیز است و کردنش چیز دیگری.
-اوس
حیوان خانگی همیشه برای من نوعی توهین بود. منظورم توهین به شخص خودم است. انگار کسی که دارد سگ میگرداند به شخص من فحش میدهد. به پدرم، به برادرانم، به تمام کس و کارم در دهاتهای پشت کوه و دهاتهای پیش کوه.
میدانم واقعاً قصد این کار را ندارند، من هم قصد اینکه بگویم حیوان داشتن جرم اخلاقی است را ندارم. پول خودشان است، هرچه با آن بکنند حق است. اما حقیقتاً هر وقت یک خانم چیتان پیتان کرده و گربههایش را میبینم حس میکنم دارد تلویحاً به من میگوید: من برعکس پدر بیمال تو آنقدر دارم که میتوانم خرجی سه تا مثل تو را صرف سگهایم کنم. کمی هم از این بابت دلم میگیرد. مثل ژال والژان به لانۀ سگ مردم حسودی میکنم.
میدانم استدلالم درست نیست، اما وقتی یک خانمی میبینم که بستههای یک میلیون تومانی غذا خریده و دارد بهر گربههای ولگرد دانشگاه نذر میکند پرولتاریای وجودم به جوش میآید. انگار که خدا از ما گرفته باشد داده باشد به این پولدارهای از خدا بی خبر تا ثروتی که با عذاب پدرانشان به ارث خودشان رسید را خرج حیوانات و نباتات کنند و منت طبیعتدوستی هم بر ما بگذارند. مرهم دردمان که نیستند هیچ، جرح نژندی هم بر ما میزنند.
راهحلی هم برای این مشکل ندارم، از وقتی نابرابری اقتصادی بوده، همین بوده. باید ما فقرا به فکر تزکیه نفس باشیم و کمتر به اموال اغنیا حسد بریم. مالداران هم باید کمتر منت بگذارند و بیشتر غمخواری کنند تا ناسپاس به نظر نرسند. اما گفتن این حرف یک چیز است و کردنش چیز دیگری.
-اوس
