در أسالیب انتقاد
در أسالیب انتقاد
برخیا فقط حساب بلندند. برخی فقط عروض. برخی هم برخی چیزهای دیگر. نه که واقعاً هیچ چیز دیگر ندانند، اما فقط وقتی آفتابی میشوند که بحث حساب یا عروض باشد. آن هم نه برای این که کاری را بهتر کنند، برای این که خرمگس معرکه باشند. برای این که زهرمار باشند وسط سفرۀ افطار. برای که پوز بقیه را خاک بمالند.
البته خیلی موفق نمیشوند، خدا خر را دید به او شاخ نداد و جنبۀ تنگ این افراد را هم دید و علم چندانی بهشان ارزانی نکرد. به یاد دارم چندی پیش در فیسبوک کسی یک ویدیو از رقص خودش گذاشته بود که الحق و الإنصاف رقص زیبایی بود. برای یک مرد غیرمتخصص که دارد تفریح میکند قشنگ بود. توازن آن ویدیو با موزیک و غیرهم هم خوب بود. اما جوری که هزار کامنت زیر آن پست تأکید میکردند به نظر میرسید که رقاص پاهای خودش را به خوبی حرکت نداده است. از این صحنه دچار تهوع شدم. این همه انسان، بیتوجه به تمام آنچه خوب است شروع میکنند از آن چیز که مطلقاً اهمیتی ندارد انتقاد میکنند دلیلش چیست جز این که حسودند و حقیرند و فقیرند؟ خدایشان بدهد.
از نظر من انتقاد دو قسم دارد. نوع اول انتقاد وقتی است که شما دقیقاً میدانید چطور کاری را بهتر انجام دهید، برای همین از باب احسان و نیکوکاری انتقاد میکنید. مثلاً اگر شما رقاص حرفهای باشید، بدانید که چطور میشود به کسی آموزش داد که پاهای خودش را بهتر حرکت دهد و حوصله و وقت آن را هم داشته باشید که این مورد را به او آموزش دهید، در آن صورت حق دارید از فرد به خاطر تکان ندادن پاهایش انتقاد کنید. آن هم نه در کامنت و در منظر عموم، که در خلوت. چون آموزش در مکانهای خصوصی بهتر محقق میشود.
حالت دوم زمانی است که فرد دارد مستقیماً به شما آزار میرساند. مثلاً کسی دارد با صدای زشت قرائت قرآن خودش گوش شما را آزار میدهد یا کسی دارد با نحوۀ رانندگی خودش جان شما را به خطر میاندازد. در این موارد لازم نیست دقیقاً بدانید که چطور آن کار را «بهتر» کنید. همین که آزار یا خطر عرفاً محقق شود شما میتوانید از باب دفاع (۱) از فرد مقابل انتقاد کنید.
اگر انتقاد یکی از این دو نباشد، ایذاء و اذیت است. منتقد نه تنها به دنبال بهتر کردن اوضاع نیست، بلکه ضدِ امداد مراد اوست. چون خودش مالی نیست نمیتواند بگوید «حرکت دستهای من از مال تو بهتر است» اما میتواند بگوید «پاهایت را خوب حرکت ندادی» بلکه یک انسان خام این را بخواند و فکر کند «این خانم/آقای منتقد احتمالاً خوب رقص را میفهمد که در مورد رقاصی دیگران گوه میخورد. احتمالاً اگر حرکت پاهای ایشان آنقدر مشکل دارد که من هم متوجه آن هستم لابد حرکت دستان و توازن حرکت ایشان هزار مشکل دیگر هم دارد که ایشان فقط چون وقت نداشته کامل و جامع بیان نکرده.» ایشان نه تنها نمیخواهند با انتقاد کردن خود چیزی را بهتر کنند، بلکه میخواهند با نق زدن خود هرچه خوبی هست را هم پاک کنند. انگیزۀ ایشان هم انگیزۀ هر خرابکاری است که تبلیغ خرابات میکند: اشاعۀ پستیِ (۲) خودشان بلکه بلندی دیگران کمتر آزارشان بدهد.
واقعیت این است که کمتر کسی گول اراجیف این افراد را میخورد. هر انسانی به میزان إتقان و تقوای خودش ارزش دارد. معلوم است که رقص آن آقا بینقص نبود، کسی چنین ادعایی نداشت، اما زیبا بود. خیلی زیباتر از آنچه این قوم بخیل حاضر به قبولش هستند هم زیبا بود، و زیباییش اتفاقاً بیشتر میشود چون این فرد رقاص خوبی نیست، چون بلد نیست پاهای خودش را درست حرکت دهد، چون نمیداند چگونه باید ضربآهنگ موسیقی را با رقص تلفیق کند. اگر میدانست و نمیکرد آن موقع سزاوار انتقاد بود، اما الان که نمیداند ولی دست از تقلاء برنمیدارد سزاوار ستایش است.
برخی در بازی زندگی مسیر برنده شدن را یافتهاند (۳) و سعی میکنند به بقیه در این مهم کمک کنند. اگر چیزی بلدند به دیگری هم آموزش میدهند و اگر دستی دارند برای کمک به دیگران دراز میکنند. اما آنها که ندارند، چون غریقانی حسود چنگ میزنند تا بقیه را هم با خودشان به زیر بکشند. وظیفۀ انسان پیروز آن است که دست این افراد را بشکند و انتقادشان را رد کند، چرا که اصلاً انتقاد نیست، جرح (۴) است، و پاسخ جرح ضرب است.
-اوس احمدرضا عظیمی کُهنابی
–––––––––––––––––––––––
۱. انتقاد در حقیقت خفیفترین مرحلۀ دفاع است که طبق قاعدۀ «الأسهل فالأسهل» به آن اتیان میشود. بعد از آن هم اعتراض و بعد از آن مبارزه است.
۲. اشاعه پستی: یعنی شریک کردن دیگران در پستی خودشان.
۳. راه برنده شدن در بازیِ زندگی معاشقه است.
۴. جرح در اصطلاح فقهی به معنای توهین و افترا به دیگران است. انتقاد ناروا به یک معنا توهین لفظی است چون فرد را بیلیاقت جلوه میدهد.
برخیا فقط حساب بلندند. برخی فقط عروض. برخی هم برخی چیزهای دیگر. نه که واقعاً هیچ چیز دیگر ندانند، اما فقط وقتی آفتابی میشوند که بحث حساب یا عروض باشد. آن هم نه برای این که کاری را بهتر کنند، برای این که خرمگس معرکه باشند. برای این که زهرمار باشند وسط سفرۀ افطار. برای که پوز بقیه را خاک بمالند.
البته خیلی موفق نمیشوند، خدا خر را دید به او شاخ نداد و جنبۀ تنگ این افراد را هم دید و علم چندانی بهشان ارزانی نکرد. به یاد دارم چندی پیش در فیسبوک کسی یک ویدیو از رقص خودش گذاشته بود که الحق و الإنصاف رقص زیبایی بود. برای یک مرد غیرمتخصص که دارد تفریح میکند قشنگ بود. توازن آن ویدیو با موزیک و غیرهم هم خوب بود. اما جوری که هزار کامنت زیر آن پست تأکید میکردند به نظر میرسید که رقاص پاهای خودش را به خوبی حرکت نداده است. از این صحنه دچار تهوع شدم. این همه انسان، بیتوجه به تمام آنچه خوب است شروع میکنند از آن چیز که مطلقاً اهمیتی ندارد انتقاد میکنند دلیلش چیست جز این که حسودند و حقیرند و فقیرند؟ خدایشان بدهد.
از نظر من انتقاد دو قسم دارد. نوع اول انتقاد وقتی است که شما دقیقاً میدانید چطور کاری را بهتر انجام دهید، برای همین از باب احسان و نیکوکاری انتقاد میکنید. مثلاً اگر شما رقاص حرفهای باشید، بدانید که چطور میشود به کسی آموزش داد که پاهای خودش را بهتر حرکت دهد و حوصله و وقت آن را هم داشته باشید که این مورد را به او آموزش دهید، در آن صورت حق دارید از فرد به خاطر تکان ندادن پاهایش انتقاد کنید. آن هم نه در کامنت و در منظر عموم، که در خلوت. چون آموزش در مکانهای خصوصی بهتر محقق میشود.
حالت دوم زمانی است که فرد دارد مستقیماً به شما آزار میرساند. مثلاً کسی دارد با صدای زشت قرائت قرآن خودش گوش شما را آزار میدهد یا کسی دارد با نحوۀ رانندگی خودش جان شما را به خطر میاندازد. در این موارد لازم نیست دقیقاً بدانید که چطور آن کار را «بهتر» کنید. همین که آزار یا خطر عرفاً محقق شود شما میتوانید از باب دفاع (۱) از فرد مقابل انتقاد کنید.
اگر انتقاد یکی از این دو نباشد، ایذاء و اذیت است. منتقد نه تنها به دنبال بهتر کردن اوضاع نیست، بلکه ضدِ امداد مراد اوست. چون خودش مالی نیست نمیتواند بگوید «حرکت دستهای من از مال تو بهتر است» اما میتواند بگوید «پاهایت را خوب حرکت ندادی» بلکه یک انسان خام این را بخواند و فکر کند «این خانم/آقای منتقد احتمالاً خوب رقص را میفهمد که در مورد رقاصی دیگران گوه میخورد. احتمالاً اگر حرکت پاهای ایشان آنقدر مشکل دارد که من هم متوجه آن هستم لابد حرکت دستان و توازن حرکت ایشان هزار مشکل دیگر هم دارد که ایشان فقط چون وقت نداشته کامل و جامع بیان نکرده.» ایشان نه تنها نمیخواهند با انتقاد کردن خود چیزی را بهتر کنند، بلکه میخواهند با نق زدن خود هرچه خوبی هست را هم پاک کنند. انگیزۀ ایشان هم انگیزۀ هر خرابکاری است که تبلیغ خرابات میکند: اشاعۀ پستیِ (۲) خودشان بلکه بلندی دیگران کمتر آزارشان بدهد.
واقعیت این است که کمتر کسی گول اراجیف این افراد را میخورد. هر انسانی به میزان إتقان و تقوای خودش ارزش دارد. معلوم است که رقص آن آقا بینقص نبود، کسی چنین ادعایی نداشت، اما زیبا بود. خیلی زیباتر از آنچه این قوم بخیل حاضر به قبولش هستند هم زیبا بود، و زیباییش اتفاقاً بیشتر میشود چون این فرد رقاص خوبی نیست، چون بلد نیست پاهای خودش را درست حرکت دهد، چون نمیداند چگونه باید ضربآهنگ موسیقی را با رقص تلفیق کند. اگر میدانست و نمیکرد آن موقع سزاوار انتقاد بود، اما الان که نمیداند ولی دست از تقلاء برنمیدارد سزاوار ستایش است.
برخی در بازی زندگی مسیر برنده شدن را یافتهاند (۳) و سعی میکنند به بقیه در این مهم کمک کنند. اگر چیزی بلدند به دیگری هم آموزش میدهند و اگر دستی دارند برای کمک به دیگران دراز میکنند. اما آنها که ندارند، چون غریقانی حسود چنگ میزنند تا بقیه را هم با خودشان به زیر بکشند. وظیفۀ انسان پیروز آن است که دست این افراد را بشکند و انتقادشان را رد کند، چرا که اصلاً انتقاد نیست، جرح (۴) است، و پاسخ جرح ضرب است.
-اوس احمدرضا عظیمی کُهنابی
–––––––––––––––––––––––
۱. انتقاد در حقیقت خفیفترین مرحلۀ دفاع است که طبق قاعدۀ «الأسهل فالأسهل» به آن اتیان میشود. بعد از آن هم اعتراض و بعد از آن مبارزه است.
۲. اشاعه پستی: یعنی شریک کردن دیگران در پستی خودشان.
۳. راه برنده شدن در بازیِ زندگی معاشقه است.
۴. جرح در اصطلاح فقهی به معنای توهین و افترا به دیگران است. انتقاد ناروا به یک معنا توهین لفظی است چون فرد را بیلیاقت جلوه میدهد.
