→ همه نوشته‌ها

فرهیختگان تنگ‌نظر

فرهیختگان تنگ‌نظر

هیچ دو انسانی مثل هم نیستند. تلاش برای فهم یک نفر از طریق تمثال دیگری کار اشتباهی است، چه رسد به فهم یک نفر با تشبیه او به انسانی که هشتصد سال قبل از او زیسته. تشبیه تتلو به مولانا نه برای فهم تتلو، که برای دفاع از اوست. دوستم (۱) به درستی می‌گوید: اشعار تتلو بیشتر از مولانا به سوزنی سمرقندی می‌ماند. مثل او پرادعا و کم‌مغز و پراکنده است. همه چیز هم گفته: فکاهی، عاشقانه، توبه‌نامه، در مدح علی و معاویه... هرچه بخواهی در اشعار او پیدا می‌شود. هرچند اشعار مولانا هم دارای انسجام عقیدتی نیستند ولی آنچه که در مثنوی آمده بسیار منسجم‌تر از آن چیزی است که تتلو تا الان آفریده است.

اما همچنان تتلو را بیشتر از سوزنی مرادف مولانا می‌دانم. چرا که چون مولانا مرید دارد. بار اول و آخری که دیدم کسی برای یک سلبریتی گریه کند در شیراز بود. سوار اوتوبوس میرزا می‌رفتیم بالا که خبر آمد تتلو را به زندان اوین برده‌اند. بین خواص‌الناس بحث بود که آیا اعدام می‌شود یا نه‌‌. برخی از منورالفکران جمع آرزوی مرگ او را کردند و گفتند براستی تنها کسی است که سزاوار اعدام است. این حرف‌ها و صدای موتور اوتوبوس بالا گرفته بود که یکباره هق‌هق دخترک سال پایینی‌ای از آخر اوتوبوس رشتۀ کلام را پاره کرد. دخترک با بغض پرسید: یعنی واقعاً اعدامش می‌کنن!؟

مشخص بود سؤالش جدی است. دنبال نظرات شخصی انسان‌های «فهمیده» نبود، بلکه نظر نوعی یک «متخصص» حقوقی را می‌خواست. تا بداند حکم پروندۀ تتلو چه می‌شود، من هم به عنوان وکیل جمع او را تسکین خاطر دادم که «نگران نباش، تتلو داخل ایران دوستان قدرت‌مندی داره. وقتی توماج از باب مفسد فی الأرض اعدام نشد بسیار بعیده تتلو اعدام بشه». او هم اشک‌های خودش را پاک کرد و با بغض گفت: امیدوارم.

پیاده که شدیم دوستان جک‌های زن‌ستیزانه خودم را برای خودم بلغور کردند تا آنچه دیدند را توجیه کنند: لقد خلقنا في النساء موجیات مواجا، (۲) یا «في النساء نواقص العقول» (۳) و... من هم لبخندی زدم و گفتم «آره آقا جان، این دخترای تینیجر کم دارن...» اما پشت آن لبخند تردید عمیقی در دلم راه یافت.

شک کردم به حقانیت خودمان و عقاید خودمان در برابر صداقت آن اشک‌های معصومانه. براستی ما انسان‌های فرهیخته که امروزه تتلو را منتهی‌الیه تجاهل و ابتذال می‌دانیم اگر معاصر مولانا بودیم، مجلس وعظ و تفسیر را رها می‌کردیم تا بشینیم در محفل شعر یک صوفیِ دیوانه که اولاد خودش را «خواهرجنده» خطاب می‌کند!؟ نمی‌ترسیدیم که مجتهد محل ما را از غاوون (۳) بخواند و حیثیت ما را مخدوش کند؟ واقعاً فکر می‌کنید در زمان مولانا طرفدار خود مولانا می‌شدید!؟ زارت.

راستش با تنگ‌نظریی که از فرهیختگان سراغ دارم، بعید می‌دانم ایشان حتی حافظ و سعدیِ ادیت شده و محافظه‌کار را تحمل کنند، چه رسد به مولانای بدون سانسور و دیوانه که اگر آزاداندیشی شاهان سلجوقی نبود یقیناً بالای دار می‌رفت...

در مورد تتلو هم، راستش واقعاً باور ندارم مصداق مولانا باشد. اما مستعد و باهوش است، مثل مولانا. نمی‌دانم هم‌عرض مولانا است یا نه، اما روحش پریشان و زخمی است، مثل مولانا. نمی‌دانم در آینده اثر خوبی تولید می‌کند یا نه، اما می‌دانم مولانا هم تا ۳۶ سالگی اثر خاصی خلق نکرده بود. تتلو اگر قرار باشد اوج بگیرد و پرواز کند، هنوز سال‌های زیادی پیش رو دارد. هنوز فرصت دارد تا روح پریشان خودش را رام کند. تا بنشیند و محفل خودش را فراهم آورد و آلبوم‌های جدی‌تر تولید کند؛ همان‌طور که مولانا مثنوی را ساخت‌.

اما خدا را چه دیده‌اید، شاید همین فردا تتلو بمیرد. نمی‌دانم درخت تتلو هیچوقت میوه بدهد یا نه، اما امروز آنقدری به او گوش داده‌ام که بدانم ریشه را دارد. برای میوه دادن هم محتاج ستایش روشنفکرانِ کون‌نشور نیست، همان اشک‌های معصومانۀ دخترکان ۱۶ ساله برایش کافی است. کسانی که تتلو را دوست ندارند سه دسته‌اند:
عده‌ای فقط تظاهر می‌کنند که او را دوست ندارند. اشعار او را از بر هستند، هر وقت صدایش را می‌شوند از او لذت می‌برند اما وقتی ازشان بپرسی می‌گویند تتلو از نظر ایشان از بدترین هنرمندان معاصر است. عده‌ای هم از فرهیختگان آنقدر پیر و خرفت شده‌اند که دیگر گنجایش فهم و درک جوان‌ترها را ندارند و دروغ چرا، جوان‌ترها هم خیلی به دنبال ارشادشان نیستند و منتظرند که بمیرند و بی‌بهره از زیبایی‌های تتلو این جهان را ترک کنند. (۵) عده‌ای هم مثل من کسانی هستند که واقعاً هیچوقت به تتلو گوش نداده‌اند و با پیروی کورکورانه از فرهیختگان تتلو را کنار گذاشتند. لکن از سرگذشت مولانا فهمیده می‌شود که ممکن است هر سه دسته تماماً در اشتباه باشند و تاریخ نشان خواهد داد آیا تتلو مثل سوزنی سمرقندی گوزی بود که لحظه‌ای برآمد و آزار داد و رفت، یا چون مولانا نوری بود که آمد و درخشید و به درخشش ادامه داد.

-اوس احمدرضا عظیمی کُهنابی
–––––––––––––––––––––
۱. محمد دولتی، از دوستان بنده.
۲. ترجمه آیۀ جعلی: «براستی زنان را موجی‌های مواجی آفریدیم.» این آیه را خودم گاهی برای شوخی به اصحاء و اصدقاء می‌گویم.
۳. از نهج‌البلاغه: در زنان معایب عقل وجود دارد.
۴. از قرآن: «وَٱلشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ ٱلۡغَاوُونَ». یعنی «شاعران کسانی هستند که انسان‌های احمق از ایشان تبعیت می‌کنند»
۵. برخی حتی زیر لب برایشان دعا می‌کنند: اللّٰهم عجل موتهم لازم واخرق عقولهم زائل.