→ همه نوشته‌ها

این پست را آبان 1401 توی فیسبوک منتشر کردم.

این پست را آبان 1401 توی فیسبوک منتشر کردم.

می‌خواهم دو کلام حرف تلخ بزنم:
حقیقت این است که انقلاب ماشینی است که موتورش خون می‌خورد. همان سال 57 هم همین بود. سال 1789 هم همین بود. الان هم همین است. اگر مهسا و نیکا و حدیث و سارینا نمی‌مردند، چه بسا که امروز شاید اعتراضات به کلی تمام شده بود. خدانور و نوید و حسین خون می‌کارند تا فردا آزادی درو کنند. با استناد به همین خون‌های هدر شده عده‌ای (عموماً از سر ترس) آیۀ یأس می‌خوانند و می‌گویند خب تا که چه بشود!؟ آیا با رفتن این گاوان و خران فرشته در می‌آید؟ حقیقت این است که اینگونه نیست. ایران الان کشور قدرتمندی است، و کشور قدرتمندتری هم می‌شود و به مراتب بلندتری نیز می‌رسد، اما با وجود مشکلات مختلف بعید است تا مرتبۀ آلمان یا ژاپن صعود کند. و حتی گیریم که صعود هم کرد، آیا ژاپن و آلمان مشکل ندارند؟ در آمریکا فقیر نیست؟ مرگ نیست؟ درد نیست؟

در جواب تمام این حرف‌ها باید گفت:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

یاد از این مرغ گرفتار کنید ای مرغان
چون تماشای گل و لاله و شمشاد کنید

آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانهٔ ضحاک (1) کنید

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب
یاد پروانهٔ هستی‌ شده بر باد کنید

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه
ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید

گر شد از جور شما خانهٔ موری ویران
خانهٔ خویش محالست که آباد کنید

کنج ویرانهٔ زندان شد اگر سهم بهار
شکر آزادی و آن گنج خداداد کنید

از قفسِ عذاب و بچارگی رهایی نیست. اما اگر بتوان به ثمن خون قفسی در باغ آزادی خرید، حدیث و نیکا و حسین و منِ العبد حاضریم جان بدهیم اما ذلت نپذیریم. و ذلت هم نمی‌پذیریم.
1. شعر تقطیع شده است و در شعر ملک‌الشعرا کلمۀ «صیّاد» آمده بود که من آن را به «ضحّاک» تغییر دادم.

-اوس