اولین روز سال نو
اولین روز سال نو
حواستون هست که الان آخرین روز سال ۲۰۲۵ هست؟ چند ساعت دیگه وارد سال ۲۰۲۶ میشیم و امیدوارم این سال دیگه آخرین سال حکومت آخوند باشه.
برام عید سال نو خارجیها همیشه تداعیگر پیر شدن بود. چون تولد خودم ۱۱ روز بعد از نوروز میلادیه، الان دارم متوجه میشم که به زودی ۲۵ سالم میشه. ولی خلاصه امسال، مثل هر سال برنامهم همونیه که همیشه بوده:
-درس بیشتر بخونم.
-زبان بیشتر یاد بگیرم.
-بیشتر ورزش کنم.
-بیشتر رژیم بگیرم.
واقعاً از ۱۶ سالگی تا الان، هر سال برنامهم همین بوده. نمیدونم چقد تا حالا موفق بودهم. ولی امسال هم مثل هر سال برنامه همونه: درس، زبان، ورزش، وزن. با این تفاوت که الان دیگه ربع قرن از زنده بودنم گذشته و باید چیزی داشته باشم نشون بدم برا این مدت...
ربع قرن... به قول شاهین ۲۰ سال زیاد نیست، عمر آدمی است. نمیدونم چیزی که دارم برای نشون دادن کافی هست یا نه، اما اگر آمارها درست باشن، من تا همینجاش از ۴۵٪ انسانهای تاریخ بیشتر عمر کردهم و از ۹۵٪ اونا بیشتر رفاه دارم و احتمالاً از ۹۹٪ اونا بیشتر سواد دارم.
اما با این وجود، احساس الانم فقط احساس خسران و ضرره... نمیدونم چرا. اما دلم گرفته. حس میکنم هرچقدر هم بالا باشم، هنوزم جا برای بالا رفتن خیلی زیاده و نظر خودم اینه که اندازۀ کافی بالا نیستم... اندیشناک و نگرانم. حس میکنم در خطرناکترین نقطۀ زندگی خود ایستادهام. نه انقدر خردسالم که دیگران به کمکم بشتابند، نه آنقدر بزرگ شدهام که خودم بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.
حس میکنم آرامشی که در به در دنبال آن میگردم در همین نزدیکیست. شاید یک فرصت شغلی با آن فاصله دارم، شاید بعد از آن که خانۀ خودم را گرفتم و وکیل شدم به آن برسم، شاید هم دروغی بیش نباشد و این احساس نگرانی تا ابد همراه من بماند. ولی یک چیز برایم مشخص است: دست از تقلا نمیکشم، ۱۵، ۲۵ یا ۷۵ سال، من زندگی را ادامه میدهم، چون که آن را بینهایت دوست دارم.
-احمدرضا عظیمی کهنابی
حواستون هست که الان آخرین روز سال ۲۰۲۵ هست؟ چند ساعت دیگه وارد سال ۲۰۲۶ میشیم و امیدوارم این سال دیگه آخرین سال حکومت آخوند باشه.
برام عید سال نو خارجیها همیشه تداعیگر پیر شدن بود. چون تولد خودم ۱۱ روز بعد از نوروز میلادیه، الان دارم متوجه میشم که به زودی ۲۵ سالم میشه. ولی خلاصه امسال، مثل هر سال برنامهم همونیه که همیشه بوده:
-درس بیشتر بخونم.
-زبان بیشتر یاد بگیرم.
-بیشتر ورزش کنم.
-بیشتر رژیم بگیرم.
واقعاً از ۱۶ سالگی تا الان، هر سال برنامهم همین بوده. نمیدونم چقد تا حالا موفق بودهم. ولی امسال هم مثل هر سال برنامه همونه: درس، زبان، ورزش، وزن. با این تفاوت که الان دیگه ربع قرن از زنده بودنم گذشته و باید چیزی داشته باشم نشون بدم برا این مدت...
ربع قرن... به قول شاهین ۲۰ سال زیاد نیست، عمر آدمی است. نمیدونم چیزی که دارم برای نشون دادن کافی هست یا نه، اما اگر آمارها درست باشن، من تا همینجاش از ۴۵٪ انسانهای تاریخ بیشتر عمر کردهم و از ۹۵٪ اونا بیشتر رفاه دارم و احتمالاً از ۹۹٪ اونا بیشتر سواد دارم.
اما با این وجود، احساس الانم فقط احساس خسران و ضرره... نمیدونم چرا. اما دلم گرفته. حس میکنم هرچقدر هم بالا باشم، هنوزم جا برای بالا رفتن خیلی زیاده و نظر خودم اینه که اندازۀ کافی بالا نیستم... اندیشناک و نگرانم. حس میکنم در خطرناکترین نقطۀ زندگی خود ایستادهام. نه انقدر خردسالم که دیگران به کمکم بشتابند، نه آنقدر بزرگ شدهام که خودم بتوانم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم.
حس میکنم آرامشی که در به در دنبال آن میگردم در همین نزدیکیست. شاید یک فرصت شغلی با آن فاصله دارم، شاید بعد از آن که خانۀ خودم را گرفتم و وکیل شدم به آن برسم، شاید هم دروغی بیش نباشد و این احساس نگرانی تا ابد همراه من بماند. ولی یک چیز برایم مشخص است: دست از تقلا نمیکشم، ۱۵، ۲۵ یا ۷۵ سال، من زندگی را ادامه میدهم، چون که آن را بینهایت دوست دارم.
-احمدرضا عظیمی کهنابی
