→ همه نوشته‌ها

مثل همه، فقط کمتر.

مثل همه، فقط کمتر.

تا الان سر در وبسایت من، داخل کانالم و خیلی جاهای دیگر، نوشته بودم: «مثل همه، فقط بیشتر.» این عبارت را هم از دن کارلین یاد گرفتم که ازش برای توصیف ژاپنی‌ها در طی جنگ جهانی دوم استفاده می‌کرد، و خود دن کارلین این عبارت را از یک خاخام یهودی یاد گرفته بود که از آن برای توصیف یهودی‌های قرن نوزدهم استفاده می‌کرد. ولی امروز، در حالی که دارم سایت خودم را بازنویسی می‌کنم، حس می‌کنم مناسب‌تر است اگر شعار خودم را عوض کنم و بگذارم: مثل همه، فقط کمتر.

به نظرم مثل همه فقط کمتر، بیشتر مرا توصیف می‌کند تا «مثل همه فقط بیشتر». آخر من واقعاً کمترم. در خوشبختی‌ها خوشبخت بودم، اما کمتر. مثل همۀ باهوش‌ها درسم خوب بود و رتبه‌های خوبی داشتم، اما کمتر. رتبه برتر نبودم، اما خوب بودم.

در بدبیاری هم بدبخت (در معنای بدشانس) بودم، مثلاً چاق بودم، شبیه همه چاق‌ها مریض شدم و زشت بودم و مسخره شدم و آزار دیدم، اما واقعاً اگر بخواهم صادق باشم خیلی کمتر از اکثر چاق‌ها. شاید سجاد دیانتی چهار بار مرا مسخره کرده باشد، ولی خدایی این دردها در مقابل درد اکثر چاق‌ها خیلی دردی نیست که دردی باشد. خیلی‌ها کور شدند، کلیه‌هاشان را از دست دادن، در دل جوانی مُرد‌ند، به خاطر ظاهرشان توسط جامعه طرد شدند و کسی قبول‌شان نکرد و هرگز درمان را پیدا نکردند، اما من؟ با اسلیو و تیرزپاتاید و بستنی پروتئینی واقعاً آیا تمام عذاب‌های چاقی را کشیده‌ام؟ فکر نمی‌کنم. همانطور که تمام موهبات باهوشی را دریافت نکردم.

زبان بلد بودم مثل باقی زبان‌بلد‌ها؛ اما به خاطر دهاتی بودن و سرتق بودن و پول نداشتن، همیشه گرامرم ضعیف بود و کمتر از بقیه نمره می‌گرفتم با وجود اینکه شاید حتی از برخی بیشتر می‌دانستم. کد می‌زنم اما کمتر از برنامه‌نویس‌ها، ریاضی می‌دانم اما کمتر از ریاضی‌دان‌ها. حتی در رشته خودم که فقه و حقوق و اقتصاد باشد، بلدم، اما کمتر.

حتی تنبل و خسته هم هستم، اما نه به اندازه آنهایی که واقعاً کمبود اراده دارند. می‌توانم گلیم خودم را تا حدودی از آب بکشم، برنامه می‌ریزم، هدف می‌گذارم و کارهایم را می‌کنم، اما کمتر از آنهایی که واقعاً سخت‌کوش و قوی هستند.

حتی دوران تاریخی که در آن حضور داشتم هم همین بود، نه خیلی عقب مانده بودیم که تمام عمرم از سل و کمبود کلسیم مهموم باشم، نه آنقدر پیشرفت کرده بودیم که درمان چاقی یک داروی روتین باشد و کنترل اشتها یک فرآیند شناخته شده.

خلاصه هرچه فکر می‌کنم، من مثل همه‌ام، اما کمتر. با زوم کمتر می‌توان همین تحلیل را، نه تنها در مورد من، که در مورد تمدن ما، و تاریخ ما هم به کار برد. «مثل همه، ولی بیشتر» احتمالاً متعلق به اقوام عجیب و نادری مثل المانی‌ها، یهودی‌ها، یا ژاپنی‌ها و مغول‌ها باشد. ما ایرانی‌ها، هندی‌ها، سوری‌ها و اسپانیایی‌ها، مثل باقی مردم دنیا هستیم، فقط کمتر.

علی ای حال، حس می‌کنم در دنیای آینده این «کمتر» و «بیشتر»ها خیلی اهمیت کمتری داشته باشند، معیارهای سعادت تغییر کنند و قضاوت انسان‌ها هم به دنبال آن عوض شود. اما تا هنوز در امروزیم، در عالم امروز، به آن کس که نیازی به این اطلاعات داشته باشد، می‌توانم صادقانه بگویم: من اوسام، یکی مثل همه، فقط کمتر.


-احمد