اصول جفتگیری
اصول جفتگیری
برای فهم عاشق شدنها جداییها و جدا ما باید قوانین جفتگیری انسانها را تبیین کنیم:
اصل اول: انسانها در کل عاشق کسی میشوند که به خودشان شباهت داشته باشد. از همۀ جهات، مرد سفید پوست زن سفید پوست را ترجیح میدهد، زن سیاه پوست، سختتر عاشق یک مرد کک و مکی میشود.
این اصل مورد مسائلی مثل ثروت، حیثیت اجتماعی و زیبایی جسمانی، تا حد زیادی صادق است.
یعنی یک مرد پولدار، به احتمال زیاد به یک زن پولدار گرایش پیدا میکند، و یه زن مشهور، به یک مرد مشهور علاقمند میشود.
اما این تمام تصویر نیست، تبصره اول این است که اولاً بپذیریم این اصل حتی در مواقعی که یکی از طرفین مغبون میشود صادق است. مثلا اگر یک زن خیلی پولدار به یک مرد فقیر ابزار علاقه کند، در اکثر موارد مرد از قبول این رابطه سرباز میزند، حتی با وجود اینکه روی کاغذ با قبول آن سود میکند.
تبصره دوم این که: در احراز این قرابت، ما از یک رویۀ گسسته پیروی میکنیم. یعنی، مادامی که زوجین به حد لازم به هم نزدیک باشند، دیگر تشدید این قرابت به صورت مطلق شانس عاشق شدن را افزایش نمیدهد.
برای مثال، فرض کنید آریا و زهرا(جفت ۱)، ۲۰ درهم اختلاف درآمد دارند، از سوی دیگر حمید و سارا(جفت ۲)، ۲۵۰ درهم اختلاف درآمد دارد. حال، اگر تمام متغیرهای دیگر برای این دو جفت برابر باشند، احتمال عاشق شدن آریا و زهرا بسیار بیشتر از عاشق شدن حمید و ساراست.
از آن سو، اگر فرض کنیم که شاهرخ و معصومه(جفت ۳) ۱۰ درهم اختلاف درآمد دارند، در این حالت، احتمال عاشق شدن این جفت، بیشتر از احتمال عاشق شدن جفت (۱) نیست. چرا که مدامی که شباهت زوجین حد دارد، و این حد نصاب حاصل شده است، دیگر اهمیتی ندارد که میزان شباهت تا چه حد تشدید میشود.
در اینجا، دومین اصل جفتگیری انسان وارد بازی میشود: مردها از همقطاران یا فرودستان خود جفت میگیرند، و زنان از همقطاران یا فرادستان خود جفت میگیرند.
این یعنی زنان در جمع، مردی را میخواهند که به اندازه خودشان از منافع دنیا داشته داشته باشد، و کمی بیشتر؛ و مردان زنی میخواهند که به اندازه خودشان بهرمند باشد، اما کمی کمتر.
در مثال مذکور، اگر در جفت (۱) زهراء کسی باشد که کمتر درآمد دارد و در جفت (۳) شاهرخ کسی باشد که کمتر درآمد دارد، احتمال عاشق شدن زوج اول بسیار بیشتر از زوج سوم است. در حقیقت، با توجه به اصل دوم جفتگیری انسانها، میشود گفت که احتمال جفتگیری بین شاهرخ و معصومه قریب به صفر است.
اما اصل دوم هم یک تبصره دارد: در مورد زیبایی، این روابط برعکس میشود. یعنی مردان با زنان زیباتر از خودشان جفتگیری میکنند و زنان از مردان زشتتر از خودشان جفت میگیرند.
حال، با توجه به قوانین مشروحه، امکان تبیین حالات مختلف جفتیابی به وجود میآید.
شواهد این اصول هم به صورت کلیشههای اجتماعی وجود دارد: در مورد اصل اول که ضرب المثلهای فراوان وجود مثل کبوتر با کبوتر، باز با باز. لٰکن مشکل این قبیل ضربالمثلها این است که عموماً اشاره به سازمان طبقاتئ سنتی دارند، نه به شباهت صِرف بین افراد. و این درست نیست، در زمان گذشته طبقات اجتماعی تا حد زیادی شخصیت فرد را مشخص میکردند، اما امروزه ژنتیک هر فرد بیشترین نقش را در تعیین شخصیت او بازی میکند چرا که ما تا حد زیادی در یک جهان بدون طبقه زندگی میکنیم.
در مورد اصل دوم هم میبینیم که زنان در یک رابطه مجبورند که بیشتر از جفت خودشان وقت صرف آرایش زیبایی و غیره کنند و کمتر میبینیم زنی از اینکه جامعه او را مجبور به کار کرده ابراز نارضایی کند و مردان هم بیشتر از جفت خودشان تحت تأثیر فشار اجتماع قرار میگیرند که کسب درآمد کنند.
با توجه به این اصول، میشود که چیزی به نام «قیمت جفتگیری» را برای هر شخص محاسبه کرد. یعنی، با توجه به اینکه فردی نسبت به باقی افراد موجود در بازار جفتیابی چه میزان منابع دارد. مثلاً ما پریسا را به عنوان یک مثال بررسی میکنیم:
پریسا یک وکیل است، از دانشگاه تبریز در رشته حقوق فارغالتحصیل شده و بعد از ۲ بار شرکت در آزمون وکالت توانسته پروانه وکالت خود را دریافت کند. درآمد او نسبت به باقی وکلاء زیاد نیست و او از ۶۰٪ وکلاء کمتر درآمد دارد. اما با این وجود او از قشر مرفه جامعه محسوب میشود، نه به خاطر اینکه پدر او پزشک بوده و یا اینکه خانواده سنتی او صاحب ملک و مال است، بلکه بیشتر بخاطر اینکه خودش درآمد نسبتاً خوبی دارد. از سمت دیگر شخصیت پریسا در سطح اجتماع خیلی مورد پسند نیست، او کمی بدخلق است و چون جامعه زنان بدخلق را برچسب «بینزاکت» میزند اما به مردان بدخلق برچسب «سرسخت» را میدهد، کمی از این بابت ضرر میکنند، خیلی در جمع خاصی زبان زد نیست، شهرت خاصی ندارد جز اینکه بسیار زیباست. پریسا از زیباترین زنان کل شهر است و این را خودش خوب میداند، در حقیقت میشود با متودهای آمار جدید (فاکتور آنالیز و هوش مصنوعی) نشان داد که او از ۹۹٪ زنان زیباتر است. با این تفاسیر میشود گفت که پریسا در بازار جفتیابی قیمت نسبتاً بالایی دارد، چون ثروتاً و حیثیتاً در طبقهای از جامعه قرار دارد که افراد مورد پسند زیادی در دسترس او هستند و بخاطر زیبایی فراوانش خیلی از مردان علاقمند به جفتگیری با او هستند، یا به قول آلمانیها، خیلی از مردان عاشق او میشوند.
اما، در این بحث، ما باید اصل دوم را فراموش نکنیم، با توجه به این اصل میشود مواردی را پیدا کرد که قیمت زیاد یک فرد، تقاضای او را در بازار جفتیابی کاهش میدهد. این امر البته نادر است، و دلیل ندرت آن را هم بیان میکنیم:
طبق اصل دوم، مردان زنی را میپسندند که از خودشان زیباتر باشد، هرچند احتمال این مسئله کم است، اما مردی میتواند به حدی زیبا باشد (قد بلند، صورتی متقارن، چشمان درشت، چانه کشیده، موهای پرپشت و...) که در طبقه اجتماعی خود نتواند زنی که خودش زیباتر باشد را پیدا کند. در این موارد، حقیقت این است که این مردان کمتر تنها میمانند، بلکه در اکثر مواقع با یک زن جفتگیری میکنند، ولی بعدا چون زنان دیگری پیدا کردند که از همسر خودشان زیباتر بود (حتی با وجود اینکه آن زنان هم از خودش زیباتر نیستند) به همسر خودشان خیانت کنند. که این، به نوعی فرآیند «تعویض جفت» در مردان است، که بسیار نادر است. در اکثر مواقع، مردان خیانتکار به این دلیل خیانت میکنند که میل به چندهمسری دارند و به دلیل منابع زیادشان (ثروت و شهرت) توانایی سرکوب این میل را ندارد.
لٰکن باید یادآور شد که این حرف شامل همه مردان نیست، مسلماً مردان بیشتر از زنان تمایل به چندهمسری دارند، اما گونه بشر، در کل از یک سیستم جفتگیری تکهمسری پیروی میکند. و اگر اشتباه نکنم (۱) فقط حدود ۳۰٪ از مردان در کل این تمایل به چندهمسری را دارند و حتی قسمت عظیمی از همین مردان هم این میل را سرکوب میکنند، و باقی مردان مثل زنان کاملاً تکهمسری هستند و وفاداری به جفت را یکی از اصلیترین ارکان هر نوع رابطۀ جنسی یا احساسی میدانند.
اما در مورد زنان، اصل دوم میتواند به این صورت به ضرر آنها تمام شود که اگر زنی از حدی ثروتمندتر، یا مشهورتر یا بلندتر(قد مورد استثنائیای است) باشد، این زن توانایی پیدا کردن جفت را ندارد.
مثلاً بگذارید برای این مورد، مثال رعنا را بررسی کنیم، رعنا ۱۸۷ سانتیمتر قد دارد، او خیلی زیبا نیست، اما تا حد زیادی زیباست. رعنا فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه شهید بهشتی است، و بعدا در کشور فرانسه مدرک فوق تخصص جراحی مغز خود را دریافت کرد و در نتیجه او بسیار ثروتمند است، چندین ملک دارد و در بازار تهران صاحب سرمایه است. در این حالات، به احتمال زیاد رعنا توانایی جفتگیری از میان مردان همطبقه خود را ندارد. چون اولاً مردان هم قطار او، از میزان ثروت بالای او یا رتبه علمی او میترسند و حتی اگر خود رعنا به مردی ابراز علاقه کند آن مرد خیلی محترمانه درخواست او را رد میکند. (۲)
برای تهیه یک تصویر بهتر از حاد بودن این مشکل، به این شکل مسئله را ببینید:
رعنا از ۹۹٪ مردان ایرانی بیشتر درآمد دارد و از ۹۹/۹٪ آنان بیشتر هوش دارد. و از ۹۷٪ آنان هم قد بلندتر است. و میشود با یک احتمال ساده (۳) مشخص کرد که از هر یک میلیون مرد ایرانی، دو نفر هستند که میتوانند رعنا را به همسری بگیرند. و این دو نفر هم، به احتمال زیاد عاشق زنانی که کمتر از رعنا موفقیت داشتهاند اما زیباتر بودهاند میشوند چرا که مردان مشکلی با موفق نبودن یک زن ندارند و به زیبایی ظاهری بیشتر اهمیت میدهند. به همین دلیل، در جامعه یک انگیزه ترسناک و غمانگیز به وجود میآید، که زنان را تشویق به ترک تحصیل و کمکاری در پیشرفت شغلی خود میکند. مثلاً در شبکههای همسریابی در چین، معروف است که مردانی که دکتریٰ دارند از پرطرفدارترین زوجها هستن و زنان دائما قصد آشنایی با آنان را دارند و از آن سو زنانی که دکتریٰ دارند از کمطرفدارترین افراد بازار هستند و بنا به گفته یکی از مسئولین این برنامههای همسریابی:«اگر این زنا خیلی زیبا نباشن هیچکس سراغشون نمیره، برای همین همیشه بهشون توصیه میکنیم که به ظاهر خودشون خیلی توجه کنن، همه چیز که درس نیست!» (۴) و این زنان در اکثر مواقع اگر با کسی جفتگیری کنند از همان ابتداء عاشق آنها نیستند و یا اگر مدتی عاشق بودند این عشق خیلی زود بیات میشود و یا مرد با خیانت دست به تعویض جفت میزند، یا زن، یا هر دو به صورت توافقی به رابطه پایان میدهند. اما دلیل اینکه این مشکلات نادر هستند، این است که ما (یعنی انسانها) این سیستم جفتگیری را ایجاد نکردیم، بلکه ما ساختۀ این سیستم جفتیابی هستیم. به همین دلیل، زنان به صورت میانگین ۲ اینچ از مردان کوتاهتر هستند، تا از این جهت خطرات کمتری آنها را تهدید کند. از سوی دیگر، مردان بیشتر سختکوش (۵) هستند و به همین دلیل به احتمال زیاد درآمد بیشتری کسب میکنند. در مورد هوش هم مردان انحراف معیار بیشتری دارند به همین دلیل باهوشترین افراد عموماً مرد هستند و از این بابت هم از زنان در مقابل خطراتِ هوش زیاد مراقبت شده، از سوی دیگر در مورد زیبایی هم، واقعاً تصور اینکه مردی آنقدر زیبا باشد که زنی زیباتر از خودش پیدا نکند واقعاً سخت است. به همین دلیل، این موارد در زندگی واقعی خیلی کم دیده میشوند و اکثر مواقع فقط در موارد خیلی حاشیهای و در استثنائات مشاهده شدهاند. و همانطور که گفتم، بیشترین ضرر را هم در این استثنائات زنان موفقی میکنند که جفتی پیدا نمیکنند و به تنهایی زندگی میکنند.
اما از تعویض جفت صحبت کردیم، باید بگویم که تعویض جفت، اسم مؤدبانهتر «خیانت» یا «طلاق» است، و این امر هم در مورد زنان و مردان کمی تفاوت دارد. در هر دو مورد، افراد کم کم با کاهش قیمت زوجشان، علاقۀشان را به او از دست میدهند و به اشکال ممکن خود را دوباره وارد بازار جفتیابی میکنند. مثلاً زنی که شوهرش ورشکسته میشود به فکر تعویض جفت میافتد، مردی که همسرش بیمار میشود (و زیبایی خودش را از دست میدهد) به فکر تعویض جفت میافتد و غیره... و این حقایق صد البته، بشدت تلخ هستند، انسان دوست دارد باور کند که وقتی عاشق میشود تا پای جان عاشق میماند و در وقت نیاز جفت خود را ترک نمیکند، اما حقیقت چیز دیگری را میگوید.
مردان، معمولاً دست به رابطۀ جنسی خارج از ازدواج (یا خارج از رابطهٔ تکهمسری) میزنند، و زنان معمولاً خود را به صورت احساسی به مردان دیگری که قبلاً ممکن بود آنها را به صورت دوست قلمداد کنند نزدیک میکنند.
تمام این رفتارها بخاطر این است که معیار افراد دیگر را بسنجند و اگر از آنها راضی بودند جفت خود را به منظور جفتگیری با آنها ترک کنند.
به همین دلیل، در اینجا میشود با توجه به این مدلهای جدایی، تعریفی از یک رابطه خوب به دست داد و بر اساس اصولی که از آنها خبر داریم برای افراد توصیههای ایمنی تهیه کنیم:
توصیه ایمنی شماره ۱: در میان انسانها، رابطه، به معنی ارتباط تکهمسری میان یک زن و یک مرد است (۶) و هر نوع رابطهٔ دیگری، اگر به قصد جفتگیری نباشد (عشق در آن نباشد) باعث اتلاف وقت شماست. مخصوصاً برای زنان این باید یک أمر اساسی باشد، اگر مردی قصد جفتگیری با شما را ندارد او را رها کنید.
توصیه ایمنی شماره ۲: بعد از جفتگیری، هنوز، نبرد بین متقاضیان به پایان نمیرسد، اگر زن هستید همچنان باید زیبایی و ثروت و حیثیت خود را در جامعه حفظ کنید به گونهای که موازنهٔ اول جفتگیری به هم نخورد، و این کاملاً در مورد مردان هم صادق است.
اما بگذارید منظورم از «موازنهٔ اول جفتگیری» را بیان کنم، در ابتدای هر عاشق شدنی، یک موازنه مخصوص بین زن و مرد وجود دارد، مثلا مرد بلندتر است، مرد درآمد بیشتری دارد، زن زیباتر است و درآمد کمتری دارد. حال اگر در طی مدت ازدواج/جفتگیری/عاشقی زندگی به گونهای رقم بخورد که درآمد زن بسیار زیادتر شود و درآمد مرد کاهش پیدا کند، این جفتگیری به خطر میافتد و هم زن و هم مرد به فکر تعویض جفت میافتند، مخصوصاً زن، چرا که در کلِ این قضایای جفتگیرئ انسانی، زنان خطر بیشتری را به جان میخرند، و این ما را به توصیۀ ایمنی سوم میرساند:
در هنگام جفتگیری، جز ارزیابی قیمت جفتتان در زمان حال، به توانایی آنها در پیشرفت در آینده نیز توجه کنید. مخصوصاً برای زنان. چون اگر زنی بعداً شغل خود را از دست داد، مردان خیلی تحت تأثیر قرار نمیگیرند و مادامی که زن زیبا باقی بماند در اکثر موارد راضی به تعویض جفت نمیشوند. (۷) اما اگر شما یک دختر دبیرستانی هستید و عاشق شاگرد نجار محلۀتان میشوید، باید مراقب باشید که این شاگرد نجار، بعداً نجار میشود و بازار کارش از همان سطح محله بالاتر نمیرود، اما اگر شما دانشگاه قبول شدید و معلم یا وکیل یا پزشک یا مهندس شدید، تا حد زیادی رابطهٔ خود را در خطر میاندازید. و دلیل اینکه معمولاً از ازدواج در سنین کم نهی میشود، همین است، در این سنین هنوز مشخص نیست که قیمت یک شخص در بازار جفتیابی چقدر است و ممکن است هر یک طرفین دچار اشتباه شوند. پسر خوشگلی که تمام نمراتش در دبیرستان بیست باشد، شاید نهایتاً حسابدار یک شرکت رده چهارم شود و پسر کله شقی که در تمام عمرش یک نمره بیست نگرفته ممکن است وارد بازار ساخت و ساز شود و برای خودش مال و منالی کسب کند. به همین دلیل صلاح این است که لااقل تا میانه دهه سوم زندگی افراد از جفتیابی پرهیز کنند چرا که ممکن است به اشکال ترسناکی به خطا بروند. این حتی در مورد زنان هم صحیح است، اکثر زنان در سنین بین ۱۶ تا ۲۱ سالگی به اوج زیبایی خود میرسند، و مرد باید مراقب باشد که با زنی که بعدا تمام زیبایی خود را از دست میدهد جفتگیری نکند.
-اوس
_________________________________
پینوشت: در این یادداشت از قصد هیچ اشارهای به فرزندآوری و نقش فرزندان در جفتیابی و جفتگیری نشد، چرا که نویسنده خودش از فهم فرآیندهای پیچیدهای که فرزندان در یک رابطه ایجاد میکنند قاصر است.
۱. حال ندارم برم گوگل براتون عدد و رقم دقیق بیارم ناموساً، حرفمو باور کنید خدایی :))
۲. تهشم همون مرده به دوستاش میگه خدایی کی جرئت میکنه با این بره بیرون؟ هر کس با این خوابید ک^نش میذاره.
۳. با فرض مستقل بودن هوش و ثروت و قد، که البته حقیقت نداره، تمام این سه متغیر با هم ارتباط مثبت دارن، هوش با قد ارتباط مثبت ۰/۲ داره، و هوش با ثروت ارتباط مثبت ۰/۵ داره. اما هنوز اونقدری ریاضی نخوندم که عدد دقیقشو براتون محاسبه کنم دست از سرم بردارید :))
۴.تو یه مقاله تو گاردین فکر کنم خونده بودم، یا شایدم تو نیویورکتایمز اما احتمالاً گاردین بود، نیویورکتایمز چیزای جلف کمتر میذاره. خلاصه بازم حال ندارم برم براتون سند بیارم، حرفمو باور کنید :))
۵. سختکوش اینجا به معنی پرکار industrious به کار رفته نه به معنی منظم، زنها از مردها منظمتر هستن.
۶.دوستان همجنسگرا عذر میخوام که شما رو از این تعریف خارج کردم، اما إن شاء اللّٰه بعدا در مورد شما هم مینویسم.
۷. اینجا دوست دارم اشاره کنم که تعویض جفت کار آسونی نیستا! مخصوصاً برای زنا، خطر خیلی بالایی داره، در اکثر مواقع همین که شما داری دست به تعویض جفت میزنی قیمتتون رو در بازار کاهش میده و... خلاصه فکر نکنید تعویض جفت خیلی چیز سادیه، یه پروسه بسیار دردناکه و هم زن و هم مرد تا جای ممکن ازش اجتناب میکنن. برای همین با آدمهای خیانکار، مخصوصاً زنای خیانتکار مهربون باشید، چون میشه با اطمینان گفت که دیگه به اینجاشون رسیده که دارن دست به جدایی میزنن.
برای فهم عاشق شدنها جداییها و جدا ما باید قوانین جفتگیری انسانها را تبیین کنیم:
اصل اول: انسانها در کل عاشق کسی میشوند که به خودشان شباهت داشته باشد. از همۀ جهات، مرد سفید پوست زن سفید پوست را ترجیح میدهد، زن سیاه پوست، سختتر عاشق یک مرد کک و مکی میشود.
این اصل مورد مسائلی مثل ثروت، حیثیت اجتماعی و زیبایی جسمانی، تا حد زیادی صادق است.
یعنی یک مرد پولدار، به احتمال زیاد به یک زن پولدار گرایش پیدا میکند، و یه زن مشهور، به یک مرد مشهور علاقمند میشود.
اما این تمام تصویر نیست، تبصره اول این است که اولاً بپذیریم این اصل حتی در مواقعی که یکی از طرفین مغبون میشود صادق است. مثلا اگر یک زن خیلی پولدار به یک مرد فقیر ابزار علاقه کند، در اکثر موارد مرد از قبول این رابطه سرباز میزند، حتی با وجود اینکه روی کاغذ با قبول آن سود میکند.
تبصره دوم این که: در احراز این قرابت، ما از یک رویۀ گسسته پیروی میکنیم. یعنی، مادامی که زوجین به حد لازم به هم نزدیک باشند، دیگر تشدید این قرابت به صورت مطلق شانس عاشق شدن را افزایش نمیدهد.
برای مثال، فرض کنید آریا و زهرا(جفت ۱)، ۲۰ درهم اختلاف درآمد دارند، از سوی دیگر حمید و سارا(جفت ۲)، ۲۵۰ درهم اختلاف درآمد دارد. حال، اگر تمام متغیرهای دیگر برای این دو جفت برابر باشند، احتمال عاشق شدن آریا و زهرا بسیار بیشتر از عاشق شدن حمید و ساراست.
از آن سو، اگر فرض کنیم که شاهرخ و معصومه(جفت ۳) ۱۰ درهم اختلاف درآمد دارند، در این حالت، احتمال عاشق شدن این جفت، بیشتر از احتمال عاشق شدن جفت (۱) نیست. چرا که مدامی که شباهت زوجین حد دارد، و این حد نصاب حاصل شده است، دیگر اهمیتی ندارد که میزان شباهت تا چه حد تشدید میشود.
در اینجا، دومین اصل جفتگیری انسان وارد بازی میشود: مردها از همقطاران یا فرودستان خود جفت میگیرند، و زنان از همقطاران یا فرادستان خود جفت میگیرند.
این یعنی زنان در جمع، مردی را میخواهند که به اندازه خودشان از منافع دنیا داشته داشته باشد، و کمی بیشتر؛ و مردان زنی میخواهند که به اندازه خودشان بهرمند باشد، اما کمی کمتر.
در مثال مذکور، اگر در جفت (۱) زهراء کسی باشد که کمتر درآمد دارد و در جفت (۳) شاهرخ کسی باشد که کمتر درآمد دارد، احتمال عاشق شدن زوج اول بسیار بیشتر از زوج سوم است. در حقیقت، با توجه به اصل دوم جفتگیری انسانها، میشود گفت که احتمال جفتگیری بین شاهرخ و معصومه قریب به صفر است.
اما اصل دوم هم یک تبصره دارد: در مورد زیبایی، این روابط برعکس میشود. یعنی مردان با زنان زیباتر از خودشان جفتگیری میکنند و زنان از مردان زشتتر از خودشان جفت میگیرند.
حال، با توجه به قوانین مشروحه، امکان تبیین حالات مختلف جفتیابی به وجود میآید.
شواهد این اصول هم به صورت کلیشههای اجتماعی وجود دارد: در مورد اصل اول که ضرب المثلهای فراوان وجود مثل کبوتر با کبوتر، باز با باز. لٰکن مشکل این قبیل ضربالمثلها این است که عموماً اشاره به سازمان طبقاتئ سنتی دارند، نه به شباهت صِرف بین افراد. و این درست نیست، در زمان گذشته طبقات اجتماعی تا حد زیادی شخصیت فرد را مشخص میکردند، اما امروزه ژنتیک هر فرد بیشترین نقش را در تعیین شخصیت او بازی میکند چرا که ما تا حد زیادی در یک جهان بدون طبقه زندگی میکنیم.
در مورد اصل دوم هم میبینیم که زنان در یک رابطه مجبورند که بیشتر از جفت خودشان وقت صرف آرایش زیبایی و غیره کنند و کمتر میبینیم زنی از اینکه جامعه او را مجبور به کار کرده ابراز نارضایی کند و مردان هم بیشتر از جفت خودشان تحت تأثیر فشار اجتماع قرار میگیرند که کسب درآمد کنند.
با توجه به این اصول، میشود که چیزی به نام «قیمت جفتگیری» را برای هر شخص محاسبه کرد. یعنی، با توجه به اینکه فردی نسبت به باقی افراد موجود در بازار جفتیابی چه میزان منابع دارد. مثلاً ما پریسا را به عنوان یک مثال بررسی میکنیم:
پریسا یک وکیل است، از دانشگاه تبریز در رشته حقوق فارغالتحصیل شده و بعد از ۲ بار شرکت در آزمون وکالت توانسته پروانه وکالت خود را دریافت کند. درآمد او نسبت به باقی وکلاء زیاد نیست و او از ۶۰٪ وکلاء کمتر درآمد دارد. اما با این وجود او از قشر مرفه جامعه محسوب میشود، نه به خاطر اینکه پدر او پزشک بوده و یا اینکه خانواده سنتی او صاحب ملک و مال است، بلکه بیشتر بخاطر اینکه خودش درآمد نسبتاً خوبی دارد. از سمت دیگر شخصیت پریسا در سطح اجتماع خیلی مورد پسند نیست، او کمی بدخلق است و چون جامعه زنان بدخلق را برچسب «بینزاکت» میزند اما به مردان بدخلق برچسب «سرسخت» را میدهد، کمی از این بابت ضرر میکنند، خیلی در جمع خاصی زبان زد نیست، شهرت خاصی ندارد جز اینکه بسیار زیباست. پریسا از زیباترین زنان کل شهر است و این را خودش خوب میداند، در حقیقت میشود با متودهای آمار جدید (فاکتور آنالیز و هوش مصنوعی) نشان داد که او از ۹۹٪ زنان زیباتر است. با این تفاسیر میشود گفت که پریسا در بازار جفتیابی قیمت نسبتاً بالایی دارد، چون ثروتاً و حیثیتاً در طبقهای از جامعه قرار دارد که افراد مورد پسند زیادی در دسترس او هستند و بخاطر زیبایی فراوانش خیلی از مردان علاقمند به جفتگیری با او هستند، یا به قول آلمانیها، خیلی از مردان عاشق او میشوند.
اما، در این بحث، ما باید اصل دوم را فراموش نکنیم، با توجه به این اصل میشود مواردی را پیدا کرد که قیمت زیاد یک فرد، تقاضای او را در بازار جفتیابی کاهش میدهد. این امر البته نادر است، و دلیل ندرت آن را هم بیان میکنیم:
طبق اصل دوم، مردان زنی را میپسندند که از خودشان زیباتر باشد، هرچند احتمال این مسئله کم است، اما مردی میتواند به حدی زیبا باشد (قد بلند، صورتی متقارن، چشمان درشت، چانه کشیده، موهای پرپشت و...) که در طبقه اجتماعی خود نتواند زنی که خودش زیباتر باشد را پیدا کند. در این موارد، حقیقت این است که این مردان کمتر تنها میمانند، بلکه در اکثر مواقع با یک زن جفتگیری میکنند، ولی بعدا چون زنان دیگری پیدا کردند که از همسر خودشان زیباتر بود (حتی با وجود اینکه آن زنان هم از خودش زیباتر نیستند) به همسر خودشان خیانت کنند. که این، به نوعی فرآیند «تعویض جفت» در مردان است، که بسیار نادر است. در اکثر مواقع، مردان خیانتکار به این دلیل خیانت میکنند که میل به چندهمسری دارند و به دلیل منابع زیادشان (ثروت و شهرت) توانایی سرکوب این میل را ندارد.
لٰکن باید یادآور شد که این حرف شامل همه مردان نیست، مسلماً مردان بیشتر از زنان تمایل به چندهمسری دارند، اما گونه بشر، در کل از یک سیستم جفتگیری تکهمسری پیروی میکند. و اگر اشتباه نکنم (۱) فقط حدود ۳۰٪ از مردان در کل این تمایل به چندهمسری را دارند و حتی قسمت عظیمی از همین مردان هم این میل را سرکوب میکنند، و باقی مردان مثل زنان کاملاً تکهمسری هستند و وفاداری به جفت را یکی از اصلیترین ارکان هر نوع رابطۀ جنسی یا احساسی میدانند.
اما در مورد زنان، اصل دوم میتواند به این صورت به ضرر آنها تمام شود که اگر زنی از حدی ثروتمندتر، یا مشهورتر یا بلندتر(قد مورد استثنائیای است) باشد، این زن توانایی پیدا کردن جفت را ندارد.
مثلاً بگذارید برای این مورد، مثال رعنا را بررسی کنیم، رعنا ۱۸۷ سانتیمتر قد دارد، او خیلی زیبا نیست، اما تا حد زیادی زیباست. رعنا فارغ التحصیل رشته پزشکی از دانشگاه شهید بهشتی است، و بعدا در کشور فرانسه مدرک فوق تخصص جراحی مغز خود را دریافت کرد و در نتیجه او بسیار ثروتمند است، چندین ملک دارد و در بازار تهران صاحب سرمایه است. در این حالات، به احتمال زیاد رعنا توانایی جفتگیری از میان مردان همطبقه خود را ندارد. چون اولاً مردان هم قطار او، از میزان ثروت بالای او یا رتبه علمی او میترسند و حتی اگر خود رعنا به مردی ابراز علاقه کند آن مرد خیلی محترمانه درخواست او را رد میکند. (۲)
برای تهیه یک تصویر بهتر از حاد بودن این مشکل، به این شکل مسئله را ببینید:
رعنا از ۹۹٪ مردان ایرانی بیشتر درآمد دارد و از ۹۹/۹٪ آنان بیشتر هوش دارد. و از ۹۷٪ آنان هم قد بلندتر است. و میشود با یک احتمال ساده (۳) مشخص کرد که از هر یک میلیون مرد ایرانی، دو نفر هستند که میتوانند رعنا را به همسری بگیرند. و این دو نفر هم، به احتمال زیاد عاشق زنانی که کمتر از رعنا موفقیت داشتهاند اما زیباتر بودهاند میشوند چرا که مردان مشکلی با موفق نبودن یک زن ندارند و به زیبایی ظاهری بیشتر اهمیت میدهند. به همین دلیل، در جامعه یک انگیزه ترسناک و غمانگیز به وجود میآید، که زنان را تشویق به ترک تحصیل و کمکاری در پیشرفت شغلی خود میکند. مثلاً در شبکههای همسریابی در چین، معروف است که مردانی که دکتریٰ دارند از پرطرفدارترین زوجها هستن و زنان دائما قصد آشنایی با آنان را دارند و از آن سو زنانی که دکتریٰ دارند از کمطرفدارترین افراد بازار هستند و بنا به گفته یکی از مسئولین این برنامههای همسریابی:«اگر این زنا خیلی زیبا نباشن هیچکس سراغشون نمیره، برای همین همیشه بهشون توصیه میکنیم که به ظاهر خودشون خیلی توجه کنن، همه چیز که درس نیست!» (۴) و این زنان در اکثر مواقع اگر با کسی جفتگیری کنند از همان ابتداء عاشق آنها نیستند و یا اگر مدتی عاشق بودند این عشق خیلی زود بیات میشود و یا مرد با خیانت دست به تعویض جفت میزند، یا زن، یا هر دو به صورت توافقی به رابطه پایان میدهند. اما دلیل اینکه این مشکلات نادر هستند، این است که ما (یعنی انسانها) این سیستم جفتگیری را ایجاد نکردیم، بلکه ما ساختۀ این سیستم جفتیابی هستیم. به همین دلیل، زنان به صورت میانگین ۲ اینچ از مردان کوتاهتر هستند، تا از این جهت خطرات کمتری آنها را تهدید کند. از سوی دیگر، مردان بیشتر سختکوش (۵) هستند و به همین دلیل به احتمال زیاد درآمد بیشتری کسب میکنند. در مورد هوش هم مردان انحراف معیار بیشتری دارند به همین دلیل باهوشترین افراد عموماً مرد هستند و از این بابت هم از زنان در مقابل خطراتِ هوش زیاد مراقبت شده، از سوی دیگر در مورد زیبایی هم، واقعاً تصور اینکه مردی آنقدر زیبا باشد که زنی زیباتر از خودش پیدا نکند واقعاً سخت است. به همین دلیل، این موارد در زندگی واقعی خیلی کم دیده میشوند و اکثر مواقع فقط در موارد خیلی حاشیهای و در استثنائات مشاهده شدهاند. و همانطور که گفتم، بیشترین ضرر را هم در این استثنائات زنان موفقی میکنند که جفتی پیدا نمیکنند و به تنهایی زندگی میکنند.
اما از تعویض جفت صحبت کردیم، باید بگویم که تعویض جفت، اسم مؤدبانهتر «خیانت» یا «طلاق» است، و این امر هم در مورد زنان و مردان کمی تفاوت دارد. در هر دو مورد، افراد کم کم با کاهش قیمت زوجشان، علاقۀشان را به او از دست میدهند و به اشکال ممکن خود را دوباره وارد بازار جفتیابی میکنند. مثلاً زنی که شوهرش ورشکسته میشود به فکر تعویض جفت میافتد، مردی که همسرش بیمار میشود (و زیبایی خودش را از دست میدهد) به فکر تعویض جفت میافتد و غیره... و این حقایق صد البته، بشدت تلخ هستند، انسان دوست دارد باور کند که وقتی عاشق میشود تا پای جان عاشق میماند و در وقت نیاز جفت خود را ترک نمیکند، اما حقیقت چیز دیگری را میگوید.
مردان، معمولاً دست به رابطۀ جنسی خارج از ازدواج (یا خارج از رابطهٔ تکهمسری) میزنند، و زنان معمولاً خود را به صورت احساسی به مردان دیگری که قبلاً ممکن بود آنها را به صورت دوست قلمداد کنند نزدیک میکنند.
تمام این رفتارها بخاطر این است که معیار افراد دیگر را بسنجند و اگر از آنها راضی بودند جفت خود را به منظور جفتگیری با آنها ترک کنند.
به همین دلیل، در اینجا میشود با توجه به این مدلهای جدایی، تعریفی از یک رابطه خوب به دست داد و بر اساس اصولی که از آنها خبر داریم برای افراد توصیههای ایمنی تهیه کنیم:
توصیه ایمنی شماره ۱: در میان انسانها، رابطه، به معنی ارتباط تکهمسری میان یک زن و یک مرد است (۶) و هر نوع رابطهٔ دیگری، اگر به قصد جفتگیری نباشد (عشق در آن نباشد) باعث اتلاف وقت شماست. مخصوصاً برای زنان این باید یک أمر اساسی باشد، اگر مردی قصد جفتگیری با شما را ندارد او را رها کنید.
توصیه ایمنی شماره ۲: بعد از جفتگیری، هنوز، نبرد بین متقاضیان به پایان نمیرسد، اگر زن هستید همچنان باید زیبایی و ثروت و حیثیت خود را در جامعه حفظ کنید به گونهای که موازنهٔ اول جفتگیری به هم نخورد، و این کاملاً در مورد مردان هم صادق است.
اما بگذارید منظورم از «موازنهٔ اول جفتگیری» را بیان کنم، در ابتدای هر عاشق شدنی، یک موازنه مخصوص بین زن و مرد وجود دارد، مثلا مرد بلندتر است، مرد درآمد بیشتری دارد، زن زیباتر است و درآمد کمتری دارد. حال اگر در طی مدت ازدواج/جفتگیری/عاشقی زندگی به گونهای رقم بخورد که درآمد زن بسیار زیادتر شود و درآمد مرد کاهش پیدا کند، این جفتگیری به خطر میافتد و هم زن و هم مرد به فکر تعویض جفت میافتند، مخصوصاً زن، چرا که در کلِ این قضایای جفتگیرئ انسانی، زنان خطر بیشتری را به جان میخرند، و این ما را به توصیۀ ایمنی سوم میرساند:
در هنگام جفتگیری، جز ارزیابی قیمت جفتتان در زمان حال، به توانایی آنها در پیشرفت در آینده نیز توجه کنید. مخصوصاً برای زنان. چون اگر زنی بعداً شغل خود را از دست داد، مردان خیلی تحت تأثیر قرار نمیگیرند و مادامی که زن زیبا باقی بماند در اکثر موارد راضی به تعویض جفت نمیشوند. (۷) اما اگر شما یک دختر دبیرستانی هستید و عاشق شاگرد نجار محلۀتان میشوید، باید مراقب باشید که این شاگرد نجار، بعداً نجار میشود و بازار کارش از همان سطح محله بالاتر نمیرود، اما اگر شما دانشگاه قبول شدید و معلم یا وکیل یا پزشک یا مهندس شدید، تا حد زیادی رابطهٔ خود را در خطر میاندازید. و دلیل اینکه معمولاً از ازدواج در سنین کم نهی میشود، همین است، در این سنین هنوز مشخص نیست که قیمت یک شخص در بازار جفتیابی چقدر است و ممکن است هر یک طرفین دچار اشتباه شوند. پسر خوشگلی که تمام نمراتش در دبیرستان بیست باشد، شاید نهایتاً حسابدار یک شرکت رده چهارم شود و پسر کله شقی که در تمام عمرش یک نمره بیست نگرفته ممکن است وارد بازار ساخت و ساز شود و برای خودش مال و منالی کسب کند. به همین دلیل صلاح این است که لااقل تا میانه دهه سوم زندگی افراد از جفتیابی پرهیز کنند چرا که ممکن است به اشکال ترسناکی به خطا بروند. این حتی در مورد زنان هم صحیح است، اکثر زنان در سنین بین ۱۶ تا ۲۱ سالگی به اوج زیبایی خود میرسند، و مرد باید مراقب باشد که با زنی که بعدا تمام زیبایی خود را از دست میدهد جفتگیری نکند.
-اوس
_________________________________
پینوشت: در این یادداشت از قصد هیچ اشارهای به فرزندآوری و نقش فرزندان در جفتیابی و جفتگیری نشد، چرا که نویسنده خودش از فهم فرآیندهای پیچیدهای که فرزندان در یک رابطه ایجاد میکنند قاصر است.
۱. حال ندارم برم گوگل براتون عدد و رقم دقیق بیارم ناموساً، حرفمو باور کنید خدایی :))
۲. تهشم همون مرده به دوستاش میگه خدایی کی جرئت میکنه با این بره بیرون؟ هر کس با این خوابید ک^نش میذاره.
۳. با فرض مستقل بودن هوش و ثروت و قد، که البته حقیقت نداره، تمام این سه متغیر با هم ارتباط مثبت دارن، هوش با قد ارتباط مثبت ۰/۲ داره، و هوش با ثروت ارتباط مثبت ۰/۵ داره. اما هنوز اونقدری ریاضی نخوندم که عدد دقیقشو براتون محاسبه کنم دست از سرم بردارید :))
۴.تو یه مقاله تو گاردین فکر کنم خونده بودم، یا شایدم تو نیویورکتایمز اما احتمالاً گاردین بود، نیویورکتایمز چیزای جلف کمتر میذاره. خلاصه بازم حال ندارم برم براتون سند بیارم، حرفمو باور کنید :))
۵. سختکوش اینجا به معنی پرکار industrious به کار رفته نه به معنی منظم، زنها از مردها منظمتر هستن.
۶.دوستان همجنسگرا عذر میخوام که شما رو از این تعریف خارج کردم، اما إن شاء اللّٰه بعدا در مورد شما هم مینویسم.
۷. اینجا دوست دارم اشاره کنم که تعویض جفت کار آسونی نیستا! مخصوصاً برای زنا، خطر خیلی بالایی داره، در اکثر مواقع همین که شما داری دست به تعویض جفت میزنی قیمتتون رو در بازار کاهش میده و... خلاصه فکر نکنید تعویض جفت خیلی چیز سادیه، یه پروسه بسیار دردناکه و هم زن و هم مرد تا جای ممکن ازش اجتناب میکنن. برای همین با آدمهای خیانکار، مخصوصاً زنای خیانتکار مهربون باشید، چون میشه با اطمینان گفت که دیگه به اینجاشون رسیده که دارن دست به جدایی میزنن.
