یک مکالمه فیسبوکی (هوش و جمعیت)
یک مکالمه فیسبوکی (هوش و جمعیت)
پرسش دکتر آریا:
اینکه خیلی از بخش های اقتصاد با سرعت دیگر نیازی به نیروی کار نخواهد داشت، قابل پیشبینی است. هر روز فرایند مکانیزه شدن مشاغل خدماتی و حتی فکری هم داره سرعت بیشتری می گیره. فکر کنین ده بیست سال آینده که هوش مصنوعی+رباتیکس در ترکیب با هم پیشرفت کنند شاید حتی زمانی برسه که نگهداری از سالمندان هم مثلا به یک ربات دارای هوش مصنوعی احاله بشه.
سوال اینه که در چنین شرایطی قاعدتا اقتصاد دیگر نیازی به نیروی کار انسانی نداره حداقل نه در ابعاد کلان گذشته. در این شرایط آیا بهتر نیست جمعیت واقعا خیلی کمتر بشه؟ در این صورت، اون جمعیت اندک رفاه بیشتری خواهند داشت و حتی شاید با تحقق جامعه وفور (۱) و فراغت (۲) و بی نیازی به نیروی کار در کنار سرعت گرفتن همه فرایندهای تولید کالا و خدمات، ایده UBI هم محقق بشه.(۳) در چنان روزی، کاهش شدید جمعیت(مثلا اگر جمعیت رو بشه به یک میلیارد نفر رسوند در انتهای قرن) هم فشار بر کره زمین و منابع طبیعی رو به شدت کاهش می ده و هم رفاه بشر خیلی بیشتر میشه. نظام های تولیدی ما دیگه نیازی به انسان ندارند.
منظور دکتر آریا از اصطلاحات به کار برده شده:
۱. جامعه وفور: World of Abundance
که یعنی جامعهای که در اون همه چیز، از غذا تا لباس و حتی وسایل الکترونیک اونقدر زیاد وجود داره که قیمت همهچیز تقریباً صفر میشه.
۲. جامعه فراغت: world of leisure
یعنی جامعهای که در اون افراد نیازی به کار کردن ندارن و چنان بازدهی سیستم بالا رفته که مثلاً ۵٪ جمعیت کار کنن میتونن برای ۱۰۰۰٪ جمعیت تولید سرمایه و ثروت کنن، و اون ۹۵٪ میتونن زندگی خودشون رو صرف تفریح و سرگرمی و هدونیسم کنن.
۳. درآمد پایۀ جهانی: Universal Basic Income یا همون UBI
این ایدهای هست که توسط کسانی مثل اندرو ینگ (کاندید ریاستجمهوری آمریکا) و چارلز موری (که آخر همین متن بهش اشاره میکنم) تبلیغ میشه. این ایده میگه چون خیلی از افراد امروزه نمیتونن برای خودشون کار پیدا کنن وظیفۀ دولت (در حقیقت وظیفۀ اون ۵٪ بسیار باهوش هست که دارن همۀ کارها رو انجام میدن) که بیان به بقیه یه حقوق ثابت بدن. مثلاً هر ماه به هرکس که ثبتنام کنه حدود ۱۰۰۰ دلار پول بدن تا امورات خودشون رو بگذرونن. لکن این ایده توسط کسانی مثل جوردن پیترسون و پیتر تیل به شدت در معرض انتقاد هست.
اما حالا جواب من به دکتر آریا:
۱. جمعیت همین الانشم نمیتونه کار کنه. طبق دادههای تحقیقات ارتش آمریکا در زمینه شغل: کسی با هوش کمتر از ۸۳ نمیتونه کاری انجام بده که برای جامعه یقیناً مضر نیست. و میانگین هوش جهانی ۸۷.... یعنی حدود ۴۰٪ جمعیت همین الان هم هیچ کاری ندارن که انجام بدن.
۲. اون عدد ۸۳ به نظر میرسه که مال دهه ۸۰ هست. امروزه با پیشرفتهایی که شده به نظر میرسه هوش کمتر از ۹۰ (حدود ۵۵٪ جمعیت) توانایی انجام یک کار رو ندارن. مثلاً میتونید تصور کنید کسی که سال ۸۴ نمیتونست یک منشی بشه، میتونست کارگر معدن بشه. اما امروزه معدنها به شدت میکانیزه شدن و کسی که نتونه دستگاههای معدن رو تعمیر/هدایت کنه، عملاً از کار بیکار میشه.
۳. بله، اگر قرار باشه که میانگین هوش بشریت همین ۸۷ بمونه، یا هم فقط با رشد جمعیت در آفریقا میانگین هوش کمتر هم بشه (به نظر میرسه که میانگین میره تا همون ۸۳) واقعاً بهتره که نونخور کمتر باشه. ولی امروزه ما در زمینههایی مثل IT و خود هوش مصنوعی و غیرهم با یک کمبود نیروی کار شدید مواجه هستیم. چون این کارها عموماً هوش بیشتر از ۱۲۰ میطلبند، و فقط ۱۰٪ جمعیت چنین هوشی داره.
۴. پس اگر با پیشرفت هوش مصنوعی، نانو تکنولوژی، مهندسی زیستی و ژنتیک، ما توانایی این رو داشته باشیم که کودکان خودمون رو باهوش کنیم. جوری که به جای ۸ میلیارد «حسنعلی جعفری» حدود ۱۰۰ میلیارد «جان فون نیومن» داشته باشیم، اون موقع اصلاً به نفع کسی نیست که جمعیت کم بشه.
-دکتر سروش آریا، اوس (بهار ۱۴۰۲)
-----------------------
پینوشت: تمام حرفایی که زدم نظریات نصفه-نیمه من هستن. اما منابعی که با استفاده ازشون به این نظریات رسیدم اینا هستن:
Arthur Jensen - Straight Talk about Standardized Testing
توش اشاره به این داره که افرادی که هوششون از یه حدی کمتری نمیتونن هیچ شغلی در جامعه داشته باشن. Charles Murray, Richard Hernstien - The Bell Curve
این کتاب هم باز به همون شیوه، ولی خیلی روانتر نشون میده چطور هوش که از یه سطحی بره پایینتر افراد نمیتونن برای خودشون هیچ functionality در جامعه پیچیده امروز پیدا کنن.
Arthur Jensen - The g Factor
برای اطلاعات بیشتر و بسیار دقیقتر در مورد اینکه چطور هوش اندازه گرفته میشه و اصلاً نظریات مختلف در مورد اینکه هوش چی هست از کجا آوردیم. (اما کتاب ثقیلی هست)
Jamie Metzel - Hacking Darwin
همونطور که از اسمش معلومه، کتاب در مورد اینه که چطور میشه از مهندسی ژنتیک برای افزایش هوش بشر (و دیگر خصایص مطلوب) استفاده کرد. کتاب ثقیلی نیست، اما بحث سنکینه.
پینوشت دوم: اگر مکالمه قسمتهای جالبتری داشت اونها رو در کامنتهای همین پست قرار میدم.
پینوشت آخر: از همین الان روزی رو میبینم که چهارتا روانیاوهشناس ماتحت خودشون رو کج کنن بگن: پیف پیف، تو اصلاً روانشناسی نخوندی و بهتره در مورد چیزی که نمیدونی نظر ندی.
جواب من همیشه این بوده و این خواهد بود: حرف من با سند و مدرک حرفم هست که اعتبار داره، نه با سند و مدرک خودم.
سند و مدرک خودم چیزی جز اسمم نیست.
پرسش دکتر آریا:
اینکه خیلی از بخش های اقتصاد با سرعت دیگر نیازی به نیروی کار نخواهد داشت، قابل پیشبینی است. هر روز فرایند مکانیزه شدن مشاغل خدماتی و حتی فکری هم داره سرعت بیشتری می گیره. فکر کنین ده بیست سال آینده که هوش مصنوعی+رباتیکس در ترکیب با هم پیشرفت کنند شاید حتی زمانی برسه که نگهداری از سالمندان هم مثلا به یک ربات دارای هوش مصنوعی احاله بشه.
سوال اینه که در چنین شرایطی قاعدتا اقتصاد دیگر نیازی به نیروی کار انسانی نداره حداقل نه در ابعاد کلان گذشته. در این شرایط آیا بهتر نیست جمعیت واقعا خیلی کمتر بشه؟ در این صورت، اون جمعیت اندک رفاه بیشتری خواهند داشت و حتی شاید با تحقق جامعه وفور (۱) و فراغت (۲) و بی نیازی به نیروی کار در کنار سرعت گرفتن همه فرایندهای تولید کالا و خدمات، ایده UBI هم محقق بشه.(۳) در چنان روزی، کاهش شدید جمعیت(مثلا اگر جمعیت رو بشه به یک میلیارد نفر رسوند در انتهای قرن) هم فشار بر کره زمین و منابع طبیعی رو به شدت کاهش می ده و هم رفاه بشر خیلی بیشتر میشه. نظام های تولیدی ما دیگه نیازی به انسان ندارند.
منظور دکتر آریا از اصطلاحات به کار برده شده:
۱. جامعه وفور: World of Abundance
که یعنی جامعهای که در اون همه چیز، از غذا تا لباس و حتی وسایل الکترونیک اونقدر زیاد وجود داره که قیمت همهچیز تقریباً صفر میشه.
۲. جامعه فراغت: world of leisure
یعنی جامعهای که در اون افراد نیازی به کار کردن ندارن و چنان بازدهی سیستم بالا رفته که مثلاً ۵٪ جمعیت کار کنن میتونن برای ۱۰۰۰٪ جمعیت تولید سرمایه و ثروت کنن، و اون ۹۵٪ میتونن زندگی خودشون رو صرف تفریح و سرگرمی و هدونیسم کنن.
۳. درآمد پایۀ جهانی: Universal Basic Income یا همون UBI
این ایدهای هست که توسط کسانی مثل اندرو ینگ (کاندید ریاستجمهوری آمریکا) و چارلز موری (که آخر همین متن بهش اشاره میکنم) تبلیغ میشه. این ایده میگه چون خیلی از افراد امروزه نمیتونن برای خودشون کار پیدا کنن وظیفۀ دولت (در حقیقت وظیفۀ اون ۵٪ بسیار باهوش هست که دارن همۀ کارها رو انجام میدن) که بیان به بقیه یه حقوق ثابت بدن. مثلاً هر ماه به هرکس که ثبتنام کنه حدود ۱۰۰۰ دلار پول بدن تا امورات خودشون رو بگذرونن. لکن این ایده توسط کسانی مثل جوردن پیترسون و پیتر تیل به شدت در معرض انتقاد هست.
اما حالا جواب من به دکتر آریا:
۱. جمعیت همین الانشم نمیتونه کار کنه. طبق دادههای تحقیقات ارتش آمریکا در زمینه شغل: کسی با هوش کمتر از ۸۳ نمیتونه کاری انجام بده که برای جامعه یقیناً مضر نیست. و میانگین هوش جهانی ۸۷.... یعنی حدود ۴۰٪ جمعیت همین الان هم هیچ کاری ندارن که انجام بدن.
۲. اون عدد ۸۳ به نظر میرسه که مال دهه ۸۰ هست. امروزه با پیشرفتهایی که شده به نظر میرسه هوش کمتر از ۹۰ (حدود ۵۵٪ جمعیت) توانایی انجام یک کار رو ندارن. مثلاً میتونید تصور کنید کسی که سال ۸۴ نمیتونست یک منشی بشه، میتونست کارگر معدن بشه. اما امروزه معدنها به شدت میکانیزه شدن و کسی که نتونه دستگاههای معدن رو تعمیر/هدایت کنه، عملاً از کار بیکار میشه.
۳. بله، اگر قرار باشه که میانگین هوش بشریت همین ۸۷ بمونه، یا هم فقط با رشد جمعیت در آفریقا میانگین هوش کمتر هم بشه (به نظر میرسه که میانگین میره تا همون ۸۳) واقعاً بهتره که نونخور کمتر باشه. ولی امروزه ما در زمینههایی مثل IT و خود هوش مصنوعی و غیرهم با یک کمبود نیروی کار شدید مواجه هستیم. چون این کارها عموماً هوش بیشتر از ۱۲۰ میطلبند، و فقط ۱۰٪ جمعیت چنین هوشی داره.
۴. پس اگر با پیشرفت هوش مصنوعی، نانو تکنولوژی، مهندسی زیستی و ژنتیک، ما توانایی این رو داشته باشیم که کودکان خودمون رو باهوش کنیم. جوری که به جای ۸ میلیارد «حسنعلی جعفری» حدود ۱۰۰ میلیارد «جان فون نیومن» داشته باشیم، اون موقع اصلاً به نفع کسی نیست که جمعیت کم بشه.
-دکتر سروش آریا، اوس (بهار ۱۴۰۲)
-----------------------
پینوشت: تمام حرفایی که زدم نظریات نصفه-نیمه من هستن. اما منابعی که با استفاده ازشون به این نظریات رسیدم اینا هستن:
Arthur Jensen - Straight Talk about Standardized Testing
توش اشاره به این داره که افرادی که هوششون از یه حدی کمتری نمیتونن هیچ شغلی در جامعه داشته باشن. Charles Murray, Richard Hernstien - The Bell Curve
این کتاب هم باز به همون شیوه، ولی خیلی روانتر نشون میده چطور هوش که از یه سطحی بره پایینتر افراد نمیتونن برای خودشون هیچ functionality در جامعه پیچیده امروز پیدا کنن.
Arthur Jensen - The g Factor
برای اطلاعات بیشتر و بسیار دقیقتر در مورد اینکه چطور هوش اندازه گرفته میشه و اصلاً نظریات مختلف در مورد اینکه هوش چی هست از کجا آوردیم. (اما کتاب ثقیلی هست)
Jamie Metzel - Hacking Darwin
همونطور که از اسمش معلومه، کتاب در مورد اینه که چطور میشه از مهندسی ژنتیک برای افزایش هوش بشر (و دیگر خصایص مطلوب) استفاده کرد. کتاب ثقیلی نیست، اما بحث سنکینه.
پینوشت دوم: اگر مکالمه قسمتهای جالبتری داشت اونها رو در کامنتهای همین پست قرار میدم.
پینوشت آخر: از همین الان روزی رو میبینم که چهارتا روانیاوهشناس ماتحت خودشون رو کج کنن بگن: پیف پیف، تو اصلاً روانشناسی نخوندی و بهتره در مورد چیزی که نمیدونی نظر ندی.
جواب من همیشه این بوده و این خواهد بود: حرف من با سند و مدرک حرفم هست که اعتبار داره، نه با سند و مدرک خودم.
سند و مدرک خودم چیزی جز اسمم نیست.
